{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محیط امنیتی بود و غربت در در و دیوار حرم جاری بود

محیط امنیتی بود و غربت در در و دیوار حرم جاری بود
ضریح #سه_ساله دختر را که دید درست مثل کسی که سال ها در انتظار محبوبش بوده، بند دلش پاره شد
اشکش #مجال دیدن نمی داد

همه باهم سینه می زدیم، #شعر می خواندیم و عزا داری می کردیم
کمیل حال و #هوای غریبی داشت.

در دست نوشته هایش #نوشت : در حرم بانو قلبم در حال خروج از سینه ام بود

#شهید_کمیل_قربانی

#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۲)

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_شانزدهم ..صالح خسته ...

من پلاکی از فکه برگشته ام. با سابقه سالها حضور در زیر خاک. ب...

پارت ۶۰ رمان دژخیم

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود مستی ما که در قلمی جا نمی شود...

سنج بزن عشق! که وقت عزاست «ماه محرم»- طف خون- «کربلا»ست وقت ...

خراسان می‎دهد بوی مدینه/ خراسان کوه غم دارد به سینهخراسان را...

یکی از احکام زیارت ارباب سید الشهدا اینکه باید زائر با سرو ر...

سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندمحدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³² | سقوط در آغوشِ خونجونکوک دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط