سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندم
سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندم
حدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خواندم
نداشت طاقت گریه قلم به دستانم
بریخت اشک فراوان ز چشم گریانم
روایت ســــــــــــفر با اسارتت بانو
نشانده عالم امکان به کندهء زانو
تو نور چشم علی و تمام عشق حسین
تو نائبی به بتول و لــــسان شیر حنین
قسم به جان پیَمبر ، به آیه های خدا
ندیده عالم هستی چو زینب کــــــبریٰ
به استقامت و بر لفظ صبر معنایی
نزاده مادر گـــــــیتی بدین شـــکیبایی
اگر چه قلب شریفت سراچهء درد است
ولیک غــــــــیرتتان اوج غیرت مرد است
تو جلوه گاه حیایی به مجلس أغیار
بوَد قدمگه تو زانوان یک ســـــــــــــردار
تمام بارش عشق از شما شده نازل
تویی که پای رکابت بوَد أبوفاضل
شما معلم عشقی ، تمام احساسی
یگانه خواهر خون خدا و عباسی
مدافعی به ولایت ، شبیه فاطمه ای
به خیمه گاه امامت ، ستون قائمه ای
تمام معنی کوثر زلال روح شماست
شبیه ام أبیها شــــــکوهتان غوغاست
تو بی کرانهء صبری ، شبیه دریایی
به کربلای حسینی ســـــــــــفیر زهرایی
هزار هاجر و مریم کنیز درگهتان
به آرزوی شفاعت گرفته دامنتان
به پیشگاه خدایت به غم رضا دادی
دو نور پاک و مطــــــهر به کربلا دادی
تو خود شهیده ای و مادر دو یاس شهید
خطیب کرب و بلایی به کاخ شوم یزید
شروع داغ تو از کوچه بود و از مسمار
و دیدن بدن مادری که شـــــــــد بیمار
مدینه بود و تو بودی و داغ مادرتان
و چـــــــشم خیرهء نامردمان برابرتان
وداع سبز حســـــــــن ، غصــهء فراق پدر
و دیده ای تو شهادت که شد فراغ پدر
چقدر مثل علی صــــــــــــبر بی کران داری
به سینه داغ اســــــیری و خـــــیزران داری
به راه شام و اسارت چه صحنه ها دیدی
کـــــــنار رأس برادر ، طعنه بشـــــــــنیدی
میان شام بلا غصه ات امانت شد
قدت شــــــــبیه قد مادر کمانت شد
تو در مقابل بت ، صحبت از خدا کردی
روایتِ شهِ سر از بدن جـــــــــدا کردی
تو راوی لب عطشان طفل ناز رباب
عزا گرفتن مشکی که شد تهی از آب
به شهر شام بزم شراب را دیدی
نگاه حرمله سمت ... را دیدی
به چشم خویش دو دستِ جدا ز تن دیدی
به خاک کـــــــــرب و بلا شاه بی کفن دیدی
تو دیده ای گل لیلا و إرباً إربا را
صدای غربت و سوز عروس زهرا را
چقدر در دل زارت غم و محن داری
به سینه داغ یکی کهنه پیرهن داری
ز بعد روز عطش ملجأ حرم گشتی
شبیه میر حرم ، صاحبِ عَلم گشتی
پناه خیمهء نسوان ، غروب عاشورا
میان هجمهء نامحرمان در آن غوغا
تو پیش روی حرم ، حائل و سپر بودی
برای دخــــــــترکان ، سایهء پدر بودی
فدای نافله های نشسته ات جانم
تمام عمر روضهء تو میخوانم
میان صحن شما بوی سیب می آید
نســـــــــیم آیهء أمن یُجیب می آید
ضریح و تربتتان عطر نینوا دارد
زیارت حرمت أجر کربلا دارد
چقدر ذکر توسل به نامتان غوغاست
کلید قفل فرج دست زینب کبراست...
حدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خواندم
نداشت طاقت گریه قلم به دستانم
بریخت اشک فراوان ز چشم گریانم
روایت ســــــــــــفر با اسارتت بانو
نشانده عالم امکان به کندهء زانو
تو نور چشم علی و تمام عشق حسین
تو نائبی به بتول و لــــسان شیر حنین
قسم به جان پیَمبر ، به آیه های خدا
ندیده عالم هستی چو زینب کــــــبریٰ
به استقامت و بر لفظ صبر معنایی
نزاده مادر گـــــــیتی بدین شـــکیبایی
اگر چه قلب شریفت سراچهء درد است
ولیک غــــــــیرتتان اوج غیرت مرد است
تو جلوه گاه حیایی به مجلس أغیار
بوَد قدمگه تو زانوان یک ســـــــــــــردار
تمام بارش عشق از شما شده نازل
تویی که پای رکابت بوَد أبوفاضل
شما معلم عشقی ، تمام احساسی
یگانه خواهر خون خدا و عباسی
مدافعی به ولایت ، شبیه فاطمه ای
به خیمه گاه امامت ، ستون قائمه ای
تمام معنی کوثر زلال روح شماست
شبیه ام أبیها شــــــکوهتان غوغاست
تو بی کرانهء صبری ، شبیه دریایی
به کربلای حسینی ســـــــــــفیر زهرایی
هزار هاجر و مریم کنیز درگهتان
به آرزوی شفاعت گرفته دامنتان
به پیشگاه خدایت به غم رضا دادی
دو نور پاک و مطــــــهر به کربلا دادی
تو خود شهیده ای و مادر دو یاس شهید
خطیب کرب و بلایی به کاخ شوم یزید
شروع داغ تو از کوچه بود و از مسمار
و دیدن بدن مادری که شـــــــــد بیمار
مدینه بود و تو بودی و داغ مادرتان
و چـــــــشم خیرهء نامردمان برابرتان
وداع سبز حســـــــــن ، غصــهء فراق پدر
و دیده ای تو شهادت که شد فراغ پدر
چقدر مثل علی صــــــــــــبر بی کران داری
به سینه داغ اســــــیری و خـــــیزران داری
به راه شام و اسارت چه صحنه ها دیدی
کـــــــنار رأس برادر ، طعنه بشـــــــــنیدی
میان شام بلا غصه ات امانت شد
قدت شــــــــبیه قد مادر کمانت شد
تو در مقابل بت ، صحبت از خدا کردی
روایتِ شهِ سر از بدن جـــــــــدا کردی
تو راوی لب عطشان طفل ناز رباب
عزا گرفتن مشکی که شد تهی از آب
به شهر شام بزم شراب را دیدی
نگاه حرمله سمت ... را دیدی
به چشم خویش دو دستِ جدا ز تن دیدی
به خاک کـــــــــرب و بلا شاه بی کفن دیدی
تو دیده ای گل لیلا و إرباً إربا را
صدای غربت و سوز عروس زهرا را
چقدر در دل زارت غم و محن داری
به سینه داغ یکی کهنه پیرهن داری
ز بعد روز عطش ملجأ حرم گشتی
شبیه میر حرم ، صاحبِ عَلم گشتی
پناه خیمهء نسوان ، غروب عاشورا
میان هجمهء نامحرمان در آن غوغا
تو پیش روی حرم ، حائل و سپر بودی
برای دخــــــــترکان ، سایهء پدر بودی
فدای نافله های نشسته ات جانم
تمام عمر روضهء تو میخوانم
میان صحن شما بوی سیب می آید
نســـــــــیم آیهء أمن یُجیب می آید
ضریح و تربتتان عطر نینوا دارد
زیارت حرمت أجر کربلا دارد
چقدر ذکر توسل به نامتان غوغاست
کلید قفل فرج دست زینب کبراست...
- ۱۲.۴k
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط