𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 67
دختر با خودش کلنجار رفت. کاش میتونست بگه اینطور نشون نمیده. کاش میتونست دهن باز کنه و بگه از از دست دادنش میترسید از نبودش میترسید کاش میتونست بگه بعد از سالها تونسته یکبار هم که شده آروم بخوابه. ولی در عوض سکوت کرد.. سکوت کرد و چیزی نگفت. اون نمیتونست بازهم ریسک کنه و خودش رو ببازه برای مردی که تمام زندگیش یک قمار و بازیه.. تمام ادمای زندگیش در حال تعویضن و از همه مهمتر هیچ حسی به هیچ .. کسی نداره
... البته که این ساخته های ذهن پر شده ی دختر بود
جونگکوک بلخره دست لیویا رو رها کرد و توی چشمهاش خیره
شد. امیدوار بود توی سیاهه دریایی دختر غرق نشه.. غرق نشه و
چهره اش مبهوت باقی نمونه
+از این به بعد هر عذابی که بکشم مقصرش رو "تو" میدونم.. تو نذاشتی از این زندگی خلاص شم
_ از این به بعد قرار نیست عذاب بکشی من نمیزارم.
_____
لیویا به محض رها شدن دستش توسط جونگکوک چشمهاش رو به مسیر برگشت دستان جونگکوک کنار بدنش داد
بعد از تلاتم نگاهانشون جونگکوک لب باز کرد
از این به بعد هر عذابی که بکشم مقصرش رو "تو" میدونم.. تو نذاشتی از این زندگی خلاص شم
یک چیزی مثل چاقو خنجر یک چیزی مثل تیزی قلبش رو خراشید اون پسر ترجیحش مرگ بود تا چشیدن دردهای این زندگی
_ از این به بعد قرار نیست عذاب بکشی من نمیزارم.
جونگکوک پوزخندی زد و گفت : اینقد من ناتوانم؟
_تو ناتوان نیستی.. اونقدری قوی ای که تونستی اونهمه درد و به دوش بکشی
+ولی الان روی دوشم بدجوری سنگینی میکنه کم کم فشارش داره باعث شکستن گردنم میشه
دیدی؟ یه درد هزاران درد و به همراه خودش میاره
_چی میشه اگه یچیزی مرحم بشه روی زخمات؟
فعلا که هر چی بوده پازهر مرگ بوده +
_شاید این یکی نباشه
منظورت خودته +
_منظورم خودمه
حس مضخرف له شدن غرورمو دارم +
لیویا بغضی کرد. جدیدا زودرنج ، عاطفی تر و حساس تر شده بود
_چون من در داتو دیدم؟ چون حس میکنی من یه آدم بی ارزشم و حالا با دونستن دردات ارزشتو آوردم پایین؟ چون یه آدم بی ارزش میخواد
جونگکوک نذاشت حرفش تموم بشه و با صدای بلندی گفت : + تمومش کن چرا خودتو بی ارزش میدونی؟؟؟؟
_شاید چون تووو این حسو بهم القا میکنییی
جونگکوک قدمی بی جون به عقب برداشت
من اینکارو نکردم +
_کردی جونگکوک شییی.. دقیقا همینکارو کردی چرا فکر میکنی.
من زجر نکشیدم چرا فکر میکنی من درد ندارم چرا فکر میکنی من هیچکدوم از دردا رو تجربه نکردم
به چهره آروم پسر نگاه کرد جونگکوک بدون پلک زدن به دادهای دختر گوش میداد... لیویا صداش رو پایین آورد و گفت
_چرا حتی یبارم سعی نکردی باهام مثل یه "آدم" رفتار کنی پسر دهن باز کرد تا چیزی بگه اما .. لبهاش بدون گفتن کلمه ای از هم تكون میخورد. انگار نمیدونست چی بگه
_من میرم آپارتمان نمیدونم میای یا نه ولی .
وايسا +
_ لحظه ای سکوت کرد و کمی جلوتر رفت
یه پرستار هیچوقت مریضشو تنها نمیزاره ،،، میزاره؟ +
لیویا لبخند محوی زد و گفت : معمولا نمیزاره. ولی تا حالا ندیدم
پرستار بیماری داشته باشه که از درمان فراریه
خب چون موقعیت و وضعیت فرق میکنه هوم ؟ +
لیویا خندید : باورم نمیشه یعنی تو غرور لعنتی تو کنار گذاشتی؟
+قرار نیست واسه غرورم اتفاقی بیوفته مگر اینکه یک بار دیگه از اعتماد بی جام ضربه بخورم
_بهت ضربه نمیزنم.. قول میدم.
.. قول میدی..هه +
_اگه قراره دوباره با اون دختر مقایسه شم لطفا شروعش نكن .
اوکی ، بریم +
_کجا میریم .
شاید هتل +
_میشه بریم خونه؟ حداقل اونجا همه چیز داریم و راحتیم . بعدشم هر وقت خواستی کلا برگردیم کره دیگه هوم؟ من همه وسایلام اونجاست
+احتمالا مینی هیونگ تا الان اومده باشه.. حوصله جواب پس دادن ندارم
تو مجبور نیستی به کسی جواب پس بدی -
صحيح +
بریم؟ -
هوم سوار ماشین شو الان میام +
____
جک ، عصبی دور تا دور خونه رو متراژ میکرد . اون دو تا احمق تا الان کجا بودن؟
صدای تق باز شدن در اومد و جونگکوک و پشتش لیویا وارد خونه شدن
فریاد جک بلند شد کدوم گوری بودید دقیقا ؟؟
_هی
بفهم چطوری حرف میزنی +
جک : با توام لیویا میگم با این احمق کجا بودی؟
دیگه داری گنده تر از دهنت حرف میزنی +
جک : من علاف گند کاریای تو باشم اون وقت جنابعالی پی خوش گذرونی؟
_ جک تمومش کنننن
جونگکوک با حرص جلوتر رفت و مچ دست جک رو فشرد. زیر
دندون هاش و با صدای آروم غرید
+هی پسر اینقدر نمک کوری که بخاطر یه دختر داری بهم میپری هوم؟
جک دست هاش رو با حرص پس کشید
:دور از جون تو نه که تو خیلی چشماتو میگیره
جونگکوگ به صورت نمایشی دست زد و رو به لیویا کرد : لیویا اون دوستت نانسی رو یادته؟ جک منو عجیب یاد اون میندازه نکنه همزاد همن هوم؟
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 67
دختر با خودش کلنجار رفت. کاش میتونست بگه اینطور نشون نمیده. کاش میتونست دهن باز کنه و بگه از از دست دادنش میترسید از نبودش میترسید کاش میتونست بگه بعد از سالها تونسته یکبار هم که شده آروم بخوابه. ولی در عوض سکوت کرد.. سکوت کرد و چیزی نگفت. اون نمیتونست بازهم ریسک کنه و خودش رو ببازه برای مردی که تمام زندگیش یک قمار و بازیه.. تمام ادمای زندگیش در حال تعویضن و از همه مهمتر هیچ حسی به هیچ .. کسی نداره
... البته که این ساخته های ذهن پر شده ی دختر بود
جونگکوک بلخره دست لیویا رو رها کرد و توی چشمهاش خیره
شد. امیدوار بود توی سیاهه دریایی دختر غرق نشه.. غرق نشه و
چهره اش مبهوت باقی نمونه
+از این به بعد هر عذابی که بکشم مقصرش رو "تو" میدونم.. تو نذاشتی از این زندگی خلاص شم
_ از این به بعد قرار نیست عذاب بکشی من نمیزارم.
_____
لیویا به محض رها شدن دستش توسط جونگکوک چشمهاش رو به مسیر برگشت دستان جونگکوک کنار بدنش داد
بعد از تلاتم نگاهانشون جونگکوک لب باز کرد
از این به بعد هر عذابی که بکشم مقصرش رو "تو" میدونم.. تو نذاشتی از این زندگی خلاص شم
یک چیزی مثل چاقو خنجر یک چیزی مثل تیزی قلبش رو خراشید اون پسر ترجیحش مرگ بود تا چشیدن دردهای این زندگی
_ از این به بعد قرار نیست عذاب بکشی من نمیزارم.
جونگکوک پوزخندی زد و گفت : اینقد من ناتوانم؟
_تو ناتوان نیستی.. اونقدری قوی ای که تونستی اونهمه درد و به دوش بکشی
+ولی الان روی دوشم بدجوری سنگینی میکنه کم کم فشارش داره باعث شکستن گردنم میشه
دیدی؟ یه درد هزاران درد و به همراه خودش میاره
_چی میشه اگه یچیزی مرحم بشه روی زخمات؟
فعلا که هر چی بوده پازهر مرگ بوده +
_شاید این یکی نباشه
منظورت خودته +
_منظورم خودمه
حس مضخرف له شدن غرورمو دارم +
لیویا بغضی کرد. جدیدا زودرنج ، عاطفی تر و حساس تر شده بود
_چون من در داتو دیدم؟ چون حس میکنی من یه آدم بی ارزشم و حالا با دونستن دردات ارزشتو آوردم پایین؟ چون یه آدم بی ارزش میخواد
جونگکوک نذاشت حرفش تموم بشه و با صدای بلندی گفت : + تمومش کن چرا خودتو بی ارزش میدونی؟؟؟؟
_شاید چون تووو این حسو بهم القا میکنییی
جونگکوک قدمی بی جون به عقب برداشت
من اینکارو نکردم +
_کردی جونگکوک شییی.. دقیقا همینکارو کردی چرا فکر میکنی.
من زجر نکشیدم چرا فکر میکنی من درد ندارم چرا فکر میکنی من هیچکدوم از دردا رو تجربه نکردم
به چهره آروم پسر نگاه کرد جونگکوک بدون پلک زدن به دادهای دختر گوش میداد... لیویا صداش رو پایین آورد و گفت
_چرا حتی یبارم سعی نکردی باهام مثل یه "آدم" رفتار کنی پسر دهن باز کرد تا چیزی بگه اما .. لبهاش بدون گفتن کلمه ای از هم تكون میخورد. انگار نمیدونست چی بگه
_من میرم آپارتمان نمیدونم میای یا نه ولی .
وايسا +
_ لحظه ای سکوت کرد و کمی جلوتر رفت
یه پرستار هیچوقت مریضشو تنها نمیزاره ،،، میزاره؟ +
لیویا لبخند محوی زد و گفت : معمولا نمیزاره. ولی تا حالا ندیدم
پرستار بیماری داشته باشه که از درمان فراریه
خب چون موقعیت و وضعیت فرق میکنه هوم ؟ +
لیویا خندید : باورم نمیشه یعنی تو غرور لعنتی تو کنار گذاشتی؟
+قرار نیست واسه غرورم اتفاقی بیوفته مگر اینکه یک بار دیگه از اعتماد بی جام ضربه بخورم
_بهت ضربه نمیزنم.. قول میدم.
.. قول میدی..هه +
_اگه قراره دوباره با اون دختر مقایسه شم لطفا شروعش نكن .
اوکی ، بریم +
_کجا میریم .
شاید هتل +
_میشه بریم خونه؟ حداقل اونجا همه چیز داریم و راحتیم . بعدشم هر وقت خواستی کلا برگردیم کره دیگه هوم؟ من همه وسایلام اونجاست
+احتمالا مینی هیونگ تا الان اومده باشه.. حوصله جواب پس دادن ندارم
تو مجبور نیستی به کسی جواب پس بدی -
صحيح +
بریم؟ -
هوم سوار ماشین شو الان میام +
____
جک ، عصبی دور تا دور خونه رو متراژ میکرد . اون دو تا احمق تا الان کجا بودن؟
صدای تق باز شدن در اومد و جونگکوک و پشتش لیویا وارد خونه شدن
فریاد جک بلند شد کدوم گوری بودید دقیقا ؟؟
_هی
بفهم چطوری حرف میزنی +
جک : با توام لیویا میگم با این احمق کجا بودی؟
دیگه داری گنده تر از دهنت حرف میزنی +
جک : من علاف گند کاریای تو باشم اون وقت جنابعالی پی خوش گذرونی؟
_ جک تمومش کنننن
جونگکوک با حرص جلوتر رفت و مچ دست جک رو فشرد. زیر
دندون هاش و با صدای آروم غرید
+هی پسر اینقدر نمک کوری که بخاطر یه دختر داری بهم میپری هوم؟
جک دست هاش رو با حرص پس کشید
:دور از جون تو نه که تو خیلی چشماتو میگیره
جونگکوگ به صورت نمایشی دست زد و رو به لیویا کرد : لیویا اون دوستت نانسی رو یادته؟ جک منو عجیب یاد اون میندازه نکنه همزاد همن هوم؟
- ۵۸۷
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط