{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز...

پاییز...

شبیه زنیست
که خورشید از لا به لای
موهای پشت گوش انداخته اش طلوع میکند و
در نگاه جوانیِ در آینه جامانده اش غروب
 
و
روز به روز
پا به پای عشق پنهانی اش پیر میشود...
دیدگاه ها (۱)

💕 ڪَاهی یڪی میشہ ٺمام زندگیٺٺمام هسٺیٺٺمام جونٺ💕 💕 فڪرٺ بهشآ...

دلـــــ❤ ️ــــم ... فریب تازه میخواهد... بیــــــــــا و... ...

تَنها، ایڹ را میدانَم...❤ ڪہ "دوست داشتَنَت"..❤ لَحظہ...لَح...

نصف قهوه‌ات را که خوردیبیا فنجان‌هایمان را عوض کنیم. در کافه...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟پارت ۱۸( از زبان راوی )خورشید ...

پارت ۱۵ ( پایانی)

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

Just think about tomarrow...🙃

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

اوچیها شیسویی

پارت ۲۰: طلوع دوباره (پایان)تهیونگ با احتیاط، جوری که انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط