پارت ۴ به بزرگیتون ببخشید دیر گذاشتم☺💔
پارت ۴ به بزرگیتون ببخشید دیر گذاشتم☺💔
ا.ت :نه نه رئیس واقعا نمی تونم
(چون میترسید همسایه هاشون حرف در بیارن و جلوی رئیسش آبروشو ببرن و رئیسش معذب شه ) خب به تهیونگ ته میگم از این به بعد بدونید*
ته:گفتم بشینن حرصمو در نیارر
دستشو گرفت و توی ماشین نشوند ا.ت سرخ شده بود چون دست ته جای بدی خورده بود و یهو سوتینش که شل بود باز شده بود☺💔(ازش متنفرم که وا میشه☺💔🔪)
ته تو ماشین نشست
ته:خب بریم
یه نگاهی بهش انداخت دید ماتش برده گفت:
ببخشید یکم پیش اونجوری دستتو گرفتم قصد بدی نداشتم فقط چون فک میکردم خجالت میکشی سوار شی یهو جو گرفتم
ا.ت: ه ها؟ ع عا ن نه ر رئیس مشکلی ن نیست
ته :هن؟ چرا هتهپته گرفتی اینقد وا خوبی؟ عه سرخ هم شدی کههه حالت خوبه؟؟
دستشو میزاره رو سر ا. ت تا ببینه تب داره یا نه ا. ت سرخ تر میشه
ته:وای خدا تو چته داری سرخ تر هم میشیی میخنده توت فرنگی کوچولو (بلند بلند میخنده)
رسیدن خونه ا.ت
ا.ت :ممنون رئیس که منو رسوندید
ته همونجوری تو صورتش خیره میشه و با خودش میگه این از اول اینقد خوشگل بود؟ خیلی عجیبه امروز خیلی خوشگله... و کلمه خوشگل رو آروم زمزمه میکنی و بعد از خیالات بیرون میاد
ته: عا چی؟ ببخشید یه لحظه رفتم تو فکر نشنیدم
ا.ت :چیز مهمی نبود رئیس فقط گفتم خسته نباشید
ته: آهان مرسی قابلت نداشت (چییی چرا اینو گفتمم)
ا.ت :هه من دیگه برم 😅
ته : باش باش بای
پارت بعد خدایی خیلیی خوبه میزارم منتظر باشید لایکا بالا ۵
ا.ت :نه نه رئیس واقعا نمی تونم
(چون میترسید همسایه هاشون حرف در بیارن و جلوی رئیسش آبروشو ببرن و رئیسش معذب شه ) خب به تهیونگ ته میگم از این به بعد بدونید*
ته:گفتم بشینن حرصمو در نیارر
دستشو گرفت و توی ماشین نشوند ا.ت سرخ شده بود چون دست ته جای بدی خورده بود و یهو سوتینش که شل بود باز شده بود☺💔(ازش متنفرم که وا میشه☺💔🔪)
ته تو ماشین نشست
ته:خب بریم
یه نگاهی بهش انداخت دید ماتش برده گفت:
ببخشید یکم پیش اونجوری دستتو گرفتم قصد بدی نداشتم فقط چون فک میکردم خجالت میکشی سوار شی یهو جو گرفتم
ا.ت: ه ها؟ ع عا ن نه ر رئیس مشکلی ن نیست
ته :هن؟ چرا هتهپته گرفتی اینقد وا خوبی؟ عه سرخ هم شدی کههه حالت خوبه؟؟
دستشو میزاره رو سر ا. ت تا ببینه تب داره یا نه ا. ت سرخ تر میشه
ته:وای خدا تو چته داری سرخ تر هم میشیی میخنده توت فرنگی کوچولو (بلند بلند میخنده)
رسیدن خونه ا.ت
ا.ت :ممنون رئیس که منو رسوندید
ته همونجوری تو صورتش خیره میشه و با خودش میگه این از اول اینقد خوشگل بود؟ خیلی عجیبه امروز خیلی خوشگله... و کلمه خوشگل رو آروم زمزمه میکنی و بعد از خیالات بیرون میاد
ته: عا چی؟ ببخشید یه لحظه رفتم تو فکر نشنیدم
ا.ت :چیز مهمی نبود رئیس فقط گفتم خسته نباشید
ته: آهان مرسی قابلت نداشت (چییی چرا اینو گفتمم)
ا.ت :هه من دیگه برم 😅
ته : باش باش بای
پارت بعد خدایی خیلیی خوبه میزارم منتظر باشید لایکا بالا ۵
- ۱.۳k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط