{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨

✨

یکـبار فاطمہ را گذاشـت روۍ اپن ‌آشپزخانـھ و بہ او گفت :
بپر بغـل بابا و فاطمہ بـھ آغـوش‌ او پرید..
بـھ مـن نگاھ کـرد و گفت : ببین فاطمہ چطور بـھ من اعتماد داشت ؛
اون پرید و میدونست من اون رو میگیرم ، اگـھ ما همینطور بـھ خدا اعتماد داشتیـم همہ مشڪلاتمان حل بود .
تـوکـل واقعۍ یعنـے همین کـھ بدانیم در هـر شـرایطے خدا مواظـب مـٰا هست❤️'

✍🏻به روایت‌ همسر‌
#شهید_مصطفی_صدرزاده🌱

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

یکبار فاطمه را گذاشت روی اپن آشپزخانه و به او گفت: #بپر بغل ...

یک بار‌ فاطمه را‌ گذاشت روی اُپن آشپزخانه‌ و به او گفت :بپر ...

🛑 یکبار فاطمه را گذاشت روی اُپن آشپزخانه و به او گفت: بپر بغ...

❤️یڪ‌بار‌فاطمه‌را‌گذاشت‌روۍاُپن‌آشپزخانه‌وبه‌اوگفت :بپـربغل‌...

خودم و خودم :))صبح شده و خورشید هم مشغول روشنایی کردنه زمین...

شما بودین چی می‌نوشتین ؟...ادیت خودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط