آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب‌آلوده‌اش را مست

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رویا نبود نقش عشق و آرزو از چهره‌ی دل شسته بود عکس شیدایی در آن آیینه‌ی سیما نبود لب همان لب بود اما بوسه‌اش گرمی نداشت دل همان دل بود اما مست و بی‌پروا نبود در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود برلب لرزان من فریاد دل خاموش شد آخر آن تنها امید جان من تنها نبود جز
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی بازی ممنوع

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رو...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رؤ...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رؤ...

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رو...

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آمد اما… آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبودچشم خواب آلوده اش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط