{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا که چشم بگشایم

فردا که چشم بگشایم
از تپه‌ی روبه‌رو سرازیر خواهی شد
- به آن‌سوی دامنه اما -
و پنجره‌ام برای ابد گشوده خواهد ماند.

سپیده‌دم
زنبق‌ها بیدار می‌شوند
غوطه‌ور در شبنم
و بوی آویشن و بابونه
از آغوشم خواهد گریخت.
(کجای این دره‌ی پرسایه خوابیده بودیم
که جز صدای تیهوها
و بوی آویشن بر شانه‌هایم
چیزی را به یاد نمی‌آورم؟)

همیشه دلهره‌ی گم‌شدنت را داشتم
یقین داشتم وقتی بیدار شوم
تو رفته‌ای
و زمین دیگرگونه می‌چرخد.

یقین دارم اما
که خواب ندیده‌ام
که تو در کنارم بوده‌ای
که با تو سخن گفته‌ام
به سایه‌سار دره که رسیده‌ایم
تو ساقه‌ی مرزنگوشی زیر دماغمان گرفته‌ای
و دیگر،
چیزی به یادم نمانده است.

#منوچهر_آتشی
دیدگاه ها (۱۰)

֗ ‌ ‌🌑 ‌ ‌܏ ‌ ‌ٯردا ك‌‍ہ چشم بگشایم،از تپۀ روبہ‌رو سرازیر خو...

بی حوصله‌ای. آسمان روی سرت سنگینی می کند. دهانت تلخ است ودست...

می‌ترسم، مضطربم و با آن که می‌ترسم و مضطربم باز با تو تا آخر...

می‌ترسم، مضطربم و با آن که می‌ترسم و مضطربم باز با تو تا آخر...

ی تک پارتیِ درخواستیی:)

نصرت الله مسعودی

غلامعلی آسترکی

علی یاری

پارت ۸۰ : یکم صبر کردم ‌. بعد چند دقیقه رفت . واییی دلم درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط