{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تمام وجود یقین داشتم که محمد رفتنی است. به خدا باور دا

با تمام وجود یقین داشتم که محمد رفتنی است. به خدا باور داشتم این نوجوان چهارده ساله ی نحیف و مُردنی که با تقلب در شناسنامه، خود را به جبهه رسانده، شیرمرد عاشق و عارفی است که فقط همین چند روز را در میهمانی دنیا می‌گذراند.
به خودش هم گفتم اما می‌گفت:
«من لیاقت شهادت را ندارم.»

یک شب به من گفت که دوست دارد مفقود شود. من از او بزرگ تر بودم. گفتم:
«نه، شهادت بهتر است. چون خون شهید و تشییع پیکر او در خیابان‌ها می‌تواند روی عده‌ای تأثیر بگذارد.
سکوت کرد. چند روزی به عملیات مانده بود. آن شب‌ها با همه ی شب‌ها تفاوت داشت. همه داشتند با خودشان تصفیه حساب می‌کردند. یک شب محمد همین طور که دراز کشیده بود، نگاهش را به بالا دوخت و با صدایی ملایم گفت:
رضا! دوست دارم موقع شهادت، تیر درست بخورد به قلب ام درست همین جایی که این شعر را نوشته‌ام.

کنجکاو شدم. سرم را بالا گرفتم. در تاریک وروشن سنگر به پیراهنش نگاه کردم. این بیت نوشته بود:

آن قدر غمت به جان پذیرم حسین

تا قبر تو را بغل بگیرم حسین

موقع عملیات، ما باید از هم جدا می‌شدیم. والفجر 8 با رمز مقدس یا فاطمه الزهرا(س) آغاز شد. چند روز از عملیات گذشت. در این مدت از فرزندان گمنام این آب و خاک حماسه‌هایی را دیدم که در هیچ شاهنامه‌ای نخوانده بودم.

وقتی به مقر برگشتم، رفتم سراغ بچه‌های امدادگر. دلم برای محمد شور می‌زد. پرسیدم:
آیا کسی نوجوانی به نام محمد مصطفی‌پور را دیده یا نه؟ برای توضیح بیشتر گفتم: «روی سینه اش هم یک بیت شعر نوشته بود.» تا این را گفتم، یکی جواب داد: «آهان دیدمش برادر! او شهید شده...» منتظر جوابی غیر از این نبودم. گفتم: «الحمدالله... محمد هم رفت.»
دوباره پرسیدم: "شهادت او چه طور بود؟"
امدادگر گفت: «تیر خورد روی همان بیتی که روی سینه اش نوشته بود.»
هم تعجب کردم و هم خیال ام راحت شد. محمد آن طور شهید شد که خودش دوست می‌داشت.

شهید محمد مصطفی پور
دیدگاه ها (۶)

والا شوخی ک نی:-)

# سد ایلام

با تمام وجود یقین داشتم که محمد رفتنی است. به خدا باور داشتم...

#خاطرات_تفحص یک روز پیرمردی مراجعه کرد وگفت:فرزندم شهید شده ...

شهید محمد زیارتی تنگستان.بندرخورشهاب

بنام عالی اعلی رب شهدا والصدیقین 😭 اتفاقی عجیب برای این شهید...

•یک نشــان روی لبـاس و سـه پیـــامی که آقامصطفی می‌رساند!.رو...

فرماندۀ قرارگاه عملیاتی شهید سجاد سراوان به شهادت رسید🔹قرارگ...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

#رندان_تشنه_لبشب شعر عاشورایی «رندان تشنه لب»🔹به گزارش روابط...

🔴 توسل به حضرت ولی‌عصر(عج)؛ رمز ایستادگی در برابر دشمنان🔹 سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط