{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای از تو سرودن بهانه لازم نیست

برای از تو سرودن بهانه لازم نیست
حکایت نفس است و حلاوت تکرار
چه عطری از تو در آفاق من پراکنده ست
که شعر، مست شده، واژه را نمانده قرار
چقدر شعر من از واژه "تو" لبریز است
چقدر ذوق من از انتظار تو سرشار
چقدر بی تو نفس می‌کشم؛ دریغ از من
چقدر خسته ام از این هوای تیره و تار
چه می‌شود که بیایی؟، چقدر رویایی است
در این سیاه زمستان، طلوع صبح انتظار
دیدگاه ها (۲)

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است شاید نوید آمدنت را دلالت ...

ای پرده نشین لامکان ادرکنیای نور زمین و آسمان ادرکنیدستم تهی...

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است ...

از برگ‏های زرد شده، دل نمی‏بُرند تقویم‏های ما به خزان وصله م...

سناریو🥂

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

برای از تو سرودن بهانه لازم نیست حکایت نفس است و حلاوت تکرار...

تویی که در نفست می‌وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما، عطر نرگسانه...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهاربیا به کوچه ما ، عطر نرگسانه...

تویی که در نفست می وزد شمیم بهار بیا به کوچه ما ، عطر نرگسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط