پارت۸|تاج و خون
پارت۸|تاج و خون
کوک:تهیونگ!
تهیونگ نگاهش کرد:جونم
کوک:از چی انقدر ناراحت شدی؟
تهیونگ کوک را روی پاهایش گذاشت:تو هنوز نفهمیدی ولی من روت خیلی حساس شدم
کوک لبخندی زد:چرا میدونم
کوک دستش دور گردن تهیونگ حلقه کرد و لبش را به لب ته چسباند
تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد دستش را دور کمر کوک برد و به خودش نزدیک کرد
کوک:دیگه ناراحت نیستی ته ته
تهیونگ:تو الان به من گفتی ته ته؟
کوک:خودت گفتی اینطوری صدات کنم
تهیونگ لبخند زدو دوباره لب کوک را به دندون گرفت.
تهیونگ:قول بده تنهام نزاری هر موقع ازت خواستم کاری رو انجام بدی بگی چشم
کوک:چشم
تهیونگ:آفرین
پرش زمانی صبح روز بعد...
مینهو وارد آشپزخانه قصر شد
مینهو:غذای شاهزاده رو کی میبره
کوک جلو اومد:من بانو
مینهو:خوبه
وقتی همه مشغول کار بودن مینهو یک شیشه کوچک از زیر آستینش در اورد و داخل غذای تهیونگ ریخت
مینهو:موقع خوردن صبحانه ایشون شده زود براشون ببر
کوک سینی را برداشت و رفت
کوک:شاهزاده صبحانتون رو اوردم
ته:بیا تو
کوک سینی را جلو اش گذاشت
تهیونگ یک قاشق از سوپ خورد
تهیونگ:کی واسم سوپ درست کرده؟
کوک:بانو مینهو شاهزاده
تهیونگ یک قاشق دیگم خورد
ولی بعد شروع کرد به سرفه کردن
کوک:شاهزاده!
(از دهنش خون اومد)
وزیر:برو طبیب خبر کن
کوک با عجله بلند شد
بعد با یک طبیب وارد اتاق تهیونگ شد.
طبیب نبض او را گرفت
طبیب:مسموم شدن
کوک:یعنی داخل غذا سم داشته
طبیب:درسته کی غذا رو اورده؟
کوک:من
طبیب:کی درست کرده
کوک:بانو مینهو
وزیر:کار تو بوده خائن
کوک:ولی من-
وزیر:این خائن رو دستگیر کنین
چند سرباز وارد شدن و کوک را با خود بردن
طبیب:صدای منو میشنوین شاهزاده؟باید این دارو بخورین تا سم از بدنتون خارج شه
تهیونگ کمی سرش را بالا اورد تا دارو را بخورد
چند دقیقه بعد شروع کرد به بالا اوردن
طبیب:خوبه
بعد رو به خدمتکارش کرد:برو یک دستمال بیار
تهیونگ:کوک-کوک کجاست؟
طبیب:بردنش برای بازجویی
تهیونگ:چرا با اجازه کی؟
طبیب:آروم باشین شاهزاده همه قصر بهش شک کردن
تهیونگ:ولی کسی به اونی که این سوپو درست کرده شک نکرده نه؟
طبیب ساکت شد
وزیر:فقط یک بازجویی کوتاهه
تهیونگ:تو ساکت شو ازت متنفرم وزیر پارک برو بیروننن
ادامه دارد...
۲۰لایک
۳۰کامنت
۱۰بازنشر
کوک:تهیونگ!
تهیونگ نگاهش کرد:جونم
کوک:از چی انقدر ناراحت شدی؟
تهیونگ کوک را روی پاهایش گذاشت:تو هنوز نفهمیدی ولی من روت خیلی حساس شدم
کوک لبخندی زد:چرا میدونم
کوک دستش دور گردن تهیونگ حلقه کرد و لبش را به لب ته چسباند
تهیونگ با تعجب بهش نگاه کرد دستش را دور کمر کوک برد و به خودش نزدیک کرد
کوک:دیگه ناراحت نیستی ته ته
تهیونگ:تو الان به من گفتی ته ته؟
کوک:خودت گفتی اینطوری صدات کنم
تهیونگ لبخند زدو دوباره لب کوک را به دندون گرفت.
تهیونگ:قول بده تنهام نزاری هر موقع ازت خواستم کاری رو انجام بدی بگی چشم
کوک:چشم
تهیونگ:آفرین
پرش زمانی صبح روز بعد...
مینهو وارد آشپزخانه قصر شد
مینهو:غذای شاهزاده رو کی میبره
کوک جلو اومد:من بانو
مینهو:خوبه
وقتی همه مشغول کار بودن مینهو یک شیشه کوچک از زیر آستینش در اورد و داخل غذای تهیونگ ریخت
مینهو:موقع خوردن صبحانه ایشون شده زود براشون ببر
کوک سینی را برداشت و رفت
کوک:شاهزاده صبحانتون رو اوردم
ته:بیا تو
کوک سینی را جلو اش گذاشت
تهیونگ یک قاشق از سوپ خورد
تهیونگ:کی واسم سوپ درست کرده؟
کوک:بانو مینهو شاهزاده
تهیونگ یک قاشق دیگم خورد
ولی بعد شروع کرد به سرفه کردن
کوک:شاهزاده!
(از دهنش خون اومد)
وزیر:برو طبیب خبر کن
کوک با عجله بلند شد
بعد با یک طبیب وارد اتاق تهیونگ شد.
طبیب نبض او را گرفت
طبیب:مسموم شدن
کوک:یعنی داخل غذا سم داشته
طبیب:درسته کی غذا رو اورده؟
کوک:من
طبیب:کی درست کرده
کوک:بانو مینهو
وزیر:کار تو بوده خائن
کوک:ولی من-
وزیر:این خائن رو دستگیر کنین
چند سرباز وارد شدن و کوک را با خود بردن
طبیب:صدای منو میشنوین شاهزاده؟باید این دارو بخورین تا سم از بدنتون خارج شه
تهیونگ کمی سرش را بالا اورد تا دارو را بخورد
چند دقیقه بعد شروع کرد به بالا اوردن
طبیب:خوبه
بعد رو به خدمتکارش کرد:برو یک دستمال بیار
تهیونگ:کوک-کوک کجاست؟
طبیب:بردنش برای بازجویی
تهیونگ:چرا با اجازه کی؟
طبیب:آروم باشین شاهزاده همه قصر بهش شک کردن
تهیونگ:ولی کسی به اونی که این سوپو درست کرده شک نکرده نه؟
طبیب ساکت شد
وزیر:فقط یک بازجویی کوتاهه
تهیونگ:تو ساکت شو ازت متنفرم وزیر پارک برو بیروننن
ادامه دارد...
۲۰لایک
۳۰کامنت
۱۰بازنشر
- ۲۱۱
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط