حالا اینجا محو آسمانت میشوم...خیس میشوم ،خیس از رحمت...خی
حالا اینجا محو آسمانت میشوم...خیس میشوم ،خیس از رحمت...خیس از یادت معبودم که آرامم میکند...نمیدانم آسمانت از شادی به این همه اشک نشسته یا از غم...از روزهایی که آمدنش را به انتظار نشسته ام...سیراب میشوم...قطره ای که طعم رحمتت را میچشاند بر لب های خشکیده ام..باران میبارد وباز هم هوای دوز بازی با سنگ فرشهای خیابان تاریک خانه امان..باران میبارد و دلم هوای چای دارد..هوای نفسی که حالا اعلام وجود میکند... دل خوش به اجابتم میان این روزهای رحمتت...میان این همه نزول باران...دلم را روشنا کن میان این تاریکی حالم خوب است میان این همه باران.....
- ۱.۵k
- ۳۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط