{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به شمعی دل سپردم تا سحرگاه

به شمعی دل سپردم تا سحرگاه
و او در آتش دل در زبانه

به او دل دادم و در جانم انداخت
غمی با شعله های جاودانه

ز شوق آتشین هم نشینی
شده آب از سر و رویش روانه

رخش از آتش عشقش گل انداخت
و شرم او به رخسارش نشانه

سکوت آتشین دلنوازش
حکایت می نمود از صد فسانه

به پایان تا رسید از خانه ام رفت
سوار دود خود تا بی کرانه

به پای من نشستی تا نگیرد
دلم را بی کسی های شبانه

غم بی هم زبانی آتشم زد
نهادم آتش دل را بهانه

دل دیوانه ی بی هم نفس را
به دست تو سپردم عاشقانه

سرود آتشین داغ هامون
به آتش می کشد آرام خانه
دیدگاه ها (۵)

ای روح بلند عارفانه فریاد رسای این زما...

ای روح بلند عارفانه فریاد رسای این زمانه با نام ت...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

وای:)))

ولی اوروچ :)!

بانو چقدر زیبا شده بود :)!

تغییرو !!

ولی وقتی النی اوروچ رو سالم دید :)!

جذابیت مرت واقعا ستودنیه :)!

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط