ای بسر زلف تو سودای من
ای بسر زلف تو سودای من
وز غم حجران تو غوغای من
لعل لبت شهد مصفای من
عشق,تو بگرفت سراپای من
من شده تو آمده بر جای من
گرچه بسی رنج غمت برده ام
جام پیا پی ز بلا خورده ام
سوخته جانم اگر افسرده ام
زنده دلم گرچه ز غم مرده ام
چون لب تو هست مسیحای من
گنج منم بانی مخزن تویی
سیم منم صاحب معدن تویی
دانه منم صاحب خرمن تویی
هیکل من چیست اگر من تویی
گر تو منی چیست هیولای من
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده عشق تو مست
تا به سر زلف تو داریم دست
تا تو منی,من شده ام خودپرست
سجده گه من شد اعضای من
دل اگر از توست چرا خون کنی
ور ز تو نبود ز چه مجنون کنی
دم به دم این سوز دل افزون کنی
تا خودیم را همه بیرون کنی
وز غم حجران تو غوغای من
لعل لبت شهد مصفای من
عشق,تو بگرفت سراپای من
من شده تو آمده بر جای من
گرچه بسی رنج غمت برده ام
جام پیا پی ز بلا خورده ام
سوخته جانم اگر افسرده ام
زنده دلم گرچه ز غم مرده ام
چون لب تو هست مسیحای من
گنج منم بانی مخزن تویی
سیم منم صاحب معدن تویی
دانه منم صاحب خرمن تویی
هیکل من چیست اگر من تویی
گر تو منی چیست هیولای من
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده عشق تو مست
تا به سر زلف تو داریم دست
تا تو منی,من شده ام خودپرست
سجده گه من شد اعضای من
دل اگر از توست چرا خون کنی
ور ز تو نبود ز چه مجنون کنی
دم به دم این سوز دل افزون کنی
تا خودیم را همه بیرون کنی
- ۳.۹k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط