شمشیر های انتقام پارت ۸

سلامممم💓🫣
آقا باشه غلط کردم دیر پارت داد_
این رمان رو همینجا کامل میکنم
از زبان نزوکو:
نمی‌تونستم حرف بزنم.
فوری اومدم تو سایه و رفتم تو جعبه
چند ماه بعد:
آرک قطار موگن/هانائو:
بوی شیطان میاد.نزدیکی های حرکت یه قطاره.
تا صبح چیزی نمونده.
سرعت دویدنم رو بیشتر میکنم و میرسم به قطار..
یه شیطان داره با رنگوکو سان مبارزه می‌کنه.اونور تر هم تانجیرو و دوستاشن.
شیطان خواست یه ضربه قوی بزنه که جلوش رو گرفتم:تنفس الماس،فرم سه!
رنگوکو:اوه..هانائو چان!
شیطانه جا خالی داد و گفت:بهتره تو نیای جلو.
من:تو مشخص نمیکنی من میام یا نه
کم کم آفتاب طلوع میکنه و آکازا می‌ره)
من:هی!شما حالتون خوبه؟
کله گرازی که از قطار آویزون شده🥴اون مو زرده هم سکته کرده،تانجیرو هم زخمیه..
من:وضعیت اینا رو😆
رنگوکو(لبخند):بهتره ببیریمشون عمارت پروانه
از زبان من(شینوبو):
کنار باغچه ای که با کانائه درست کردیم بودم.هنوز گل هاش سرحال بودن
من:آه خواهر کانائه..هنوز بیدار نشدی؟چشمات رو باز کن..الان چند ساله که تو کمایی💔همه گل ها جوونه زدن ولی تو چشمات رو باز نکردی؟
کانائو:استاد...
اشکام رو پاک کردم و لبخند زدم و برگشتم:چی شده کانائو؟
کانائو:تانجیرو و دوستاش زخمی شدن آوردنشون اینجا...
من:اوخ...الان میام
از زبان سانمیحححححححححح(الانه که شهید بشم😂🤣)
بالا سر کانائه بودم(چه غلطاااا)یعنی اگه بیدار بشه باهام ازدواج می‌کنه؟
اونجا یه چوب لباسی بود.راهرو رو نگاه کردم کسی نبود.واسه تمرین خواستگاری(برادر هنوز معلوم نیست بیدار بشه یا نه🤣)به حالت نمادین حلقه در آوردم و گفتم:بانو کانائه!آیا با من ازدواج میکنین؟نه نشد
یه بار دیگه خم شدم و گفتم:بانو کانائه!آیا شما با این بنده حقیر..چیز..با این شیطان کش دلیر..چیز..اصلا با من ازدواج میکنین؟
همون موقع یه صدا:سانمی؟
بر گشتم دیدم کانائه چشماش رو باز کرده و داره با تعجب نگام می‌کنه...
من:🫣
کانائه:🫥
من:میرم به خواهرت بگم
و آقا الفرارررررر
از زبان آیکو:
هنوز که هنوزه یاد چند ماه پیش وقتی استاد سانمی من رو بردن جلسه هاشیرا ها رو ببینم افتادم...ای خدا چه سمی بود😆
راه افتادم برم عمارت پروانه چون فکر کنم شینوبو سان کارم داشت.رسیدم دم یکی از اتاق ها که دیدم استاد سانمی داره بدو بدو میره‌.
فوری رفتم تو اتاق...یا خداااااا
من:کانائه سان بیدار شدینننننننننن😱💓
همون موقع آئویی اومد و گفت:چه خبر_کانائه سانننننننننن!
از خوشحالی بیهوش شد
از زبان ساکورا:
موزان:الان همه هاشیرا ها و شیطان کش های قدیمی که تو دوره قبلی بودن..برگشتن..دیگه نمی‌خوام اون وضعیت فلاکت بار رو ببینم که یه مشت بچه همتون رو شکست دادن
خیلی عصبانی به نظر میومد و رگ هاش معلوم بود
نمی‌دونم دقیقا داره راجع به چی حرف میزنه اما مطمئنم قبلا یه شکست بزرگ خورده
#رمان
#شیطان_کش
#گیو
#شینوبو
#تانجیرو
#شمشیر_های_انتقام
دیدگاه ها (۹)

شمشیر بر تاریکی پارت ۱۶

طنز خواهران کوچو🦋

ایگورو و میتسوری

توییت نزوکو خانوم💖💋

حمایت میکنی؟🥺🥺😭🥰✨

سوماری اوچو/اوسی شیطان کش/ارت دیجیتال

https://aparat.com/v/kgp50o6 لینک ویدیو در اپارات

بچه هامن چند وقت بود توی مخم بود که یه اوسی جدید تو شیطان کش...

کپشن

𝐦𝐲 𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐟🎀🍡: بچگی هانائو و مویچیرو در تلاش گرفتن یه پرتقال(ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط