نفس نمیکشم دگر، مگر میان آهها
نفس نمیکشم دگر، مگر میان آهها
که خستهام ز ناتمامی تمام راهها
نمیرسم به مقصدی و میرسد اجل به من
گم است روزگار من میان سال و ماهها
رها شده است دستم و میان صحن گم شدم
شبیه سوزنی که گم شده میان کاهها
چه کردهای که آسمان به چشم خلق تیره شد
به شمس گنبد تو بس که خیره شد نگاهها
تو آن بتی که لایق پرستش تو نیستم
بدین بهانه ورد من شدهاست لا الهها
به سوی توست سجدهام که چشم توست قبلهی
مساجد و معابد و تمام خانقاهها
تو یوسف عزیزی و منم برادر بدی
که میزنم تو را صدا درون عمق چاهها
به دیدنت مرا بخوان و باز از درت بران
مگر سبک شود کمی ز بار این گناهها
منِ فقیر کی شوم غلام بارگاه تو
که خادم در تو بودهاند جمله شاهها
خدای را قسم که گر ز درگهت برانیم
نمیروم ز کویت ای امید روسیاهها
سید حسین رضوی پور
24 تیر 94
که خستهام ز ناتمامی تمام راهها
نمیرسم به مقصدی و میرسد اجل به من
گم است روزگار من میان سال و ماهها
رها شده است دستم و میان صحن گم شدم
شبیه سوزنی که گم شده میان کاهها
چه کردهای که آسمان به چشم خلق تیره شد
به شمس گنبد تو بس که خیره شد نگاهها
تو آن بتی که لایق پرستش تو نیستم
بدین بهانه ورد من شدهاست لا الهها
به سوی توست سجدهام که چشم توست قبلهی
مساجد و معابد و تمام خانقاهها
تو یوسف عزیزی و منم برادر بدی
که میزنم تو را صدا درون عمق چاهها
به دیدنت مرا بخوان و باز از درت بران
مگر سبک شود کمی ز بار این گناهها
منِ فقیر کی شوم غلام بارگاه تو
که خادم در تو بودهاند جمله شاهها
خدای را قسم که گر ز درگهت برانیم
نمیروم ز کویت ای امید روسیاهها
سید حسین رضوی پور
24 تیر 94
- ۵۰۲
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط