جاده را گویا نمودن جانماز

۴۰ / 42
جاده را گویا نمودن جانماز
هی روم بر سوی او با صد نیاز

گفت بنگر چشم زیبایم ببین
سوی من فَرّو فقط سمتم بتاز

پاره‌های قلب من افتاده‌اند
می‌کنم بر سوی حق دستم دراز

فاطمه خوانده مرا من می‌روم
گشته بهر جان من سوز و گداز

عاشق روی بتولی گشته‌ام
عشق گشته در دل من همچو راز

باز هم بر سوی او هی می‌دوم
او همش غمزه بدارد بَه چه ناز

#سیدعرشی #نماز #تشبیه #شعر #حسن_تعلیل

عرشی‌ام گویم عزیزم مه‌جبین
یک دمی با عاشقت جانم بساز
دیدگاه ها (۰)

آه در جانم شده رو به سوی قم شده

۴۰ / 43جاده گشته اربعین در اربعین می‌روم بر سوی و سمت مه...

حوری به راهم آمده دیگر به خوابم آمده

روضه حضرت رقیه

بسم الله الرحمن الرحيم سخن امام علی با پیامبر هنگام دفن حضرت...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

دید مجنون دختری مست و ملنگ در خیابان با جوانانی مشنگ خوب دقت...

ديد مجنون دختري مست و ملنگدر خيابان با جواناني مشنگ خوب دقت ...

هماهنگی گفته های کوروش با کیخسرو: اندرزهایی که کیخسرو پیش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط