الهی چنان کن زرحمت که امشب
الهی چنان کن زرحمت که امشب
میان من و تو گناهی نماند
در مغفرت را چنان باز فرما
که نومید ازین در نگاهی نماند
من وکوه عصیان .تو و بحرغفران
نگاهی کزین کوه . کاهی نماند
اگر نور عفوت بگیرد فضارا
دگر در جهان روسیاهی نماند
زباران فیضت امید است یارب
که بی بهره حتی گیاهی نماند
بنام رحیمت به من رحمتی کن
که در نامه ام اشتباهی نماند
توبر بی پناهان پناهی و امشب
چنان کن که تا بی پناهی نماند
زدرگاه لطفت زدربار فضلت
کسی دست خالی الهی نماند
ببین اشک و آه مرا و کرم کن
که تا بی اثر اشک و آهی نماند
به من بخش توفیق یک یا علی را
در آن دم که در سینه آهی نماند
به نور هدایت بر افراز جانم
که هرگز به راه دو راهی نماند
به مهدی که چون برفروزد جمالش
دگر جلوه مهر و ماهی نماند
گر آن یوسف از چاه غیبت درآید
سر راه این خلق چاهی نماند
شعر از استاد موید
میان من و تو گناهی نماند
در مغفرت را چنان باز فرما
که نومید ازین در نگاهی نماند
من وکوه عصیان .تو و بحرغفران
نگاهی کزین کوه . کاهی نماند
اگر نور عفوت بگیرد فضارا
دگر در جهان روسیاهی نماند
زباران فیضت امید است یارب
که بی بهره حتی گیاهی نماند
بنام رحیمت به من رحمتی کن
که در نامه ام اشتباهی نماند
توبر بی پناهان پناهی و امشب
چنان کن که تا بی پناهی نماند
زدرگاه لطفت زدربار فضلت
کسی دست خالی الهی نماند
ببین اشک و آه مرا و کرم کن
که تا بی اثر اشک و آهی نماند
به من بخش توفیق یک یا علی را
در آن دم که در سینه آهی نماند
به نور هدایت بر افراز جانم
که هرگز به راه دو راهی نماند
به مهدی که چون برفروزد جمالش
دگر جلوه مهر و ماهی نماند
گر آن یوسف از چاه غیبت درآید
سر راه این خلق چاهی نماند
شعر از استاد موید
- ۱.۷k
- ۱۱ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط