بنام خدا
بنام خدا
آخرین وداع
--؛--
شاعر:مسعودمهربان
--؛--
پدرم بی تودل غمزده ویران گردد
دخترت زخمی خارغم هجران گردد
دخترم گریه مکن اشک مریزازدیده
کزغم وناله ی تو سنگ پریشان گردد
پدرم دست خودم نیست دلم می سوزد
می زندشوردلم فتنه فراوان گردد
دخترم،عمرپدر،زینت گوشت واکن
گوشوارت نکند طعمه ی دزدان گردد
پدرم کاش به یثرب همه برمی گشتیم
تاکه آشفتگی سینه به سامان گردد
دخترم مقنعه رازیرگلومحکم کن
نکندپاره شودموی نمایان گردد
پدرم نازغریبانه نمایی منرا
نکنددخترتوازجمله یتیمان گردد
دخترم زینت خلخال خودازپاواکن
نکندزینت توغارت عدوان گردد
پدرم شورزنداین دل غمگین من
ترسم این قافله ازخیل اسیران گردد
دخترم صبرنمابراثر سیلی گر
گونه ات سرخ ترازآتش سوزان گردد
پدرم،یادعموکرده دل خون من
آرزویش همه که ساقی طفلان گردد
دخترم رفته عمو وپدرت می ترسد
تنت ازضربه ی شلاق گلستان گردد
پدرم سوخته ازغصه ی عمه قلبم
نکندعمه بهارش چوزمستان گردد
دخترم ازشررشعله برایت ترسم
روشن ازآتش هرخیمه بیابان گردد
پدرم ازچه چنین مات نگاهم کردی
نکندروزبدون توبه پایان گردد
دخترم می روم اماهمه هستم فکرت
چهره ات سوخته چون لاله ی بستان گردد
پدرم قلب تورانیست قراری انگار
گذرثانیه هازودشتابان گردد
دخترم شوق وصالست که خواندمنرا
تپش خاطره ی من همه طوفان گردد
پدرم دست خداوندبه همراه تو
دیده ی دخترتوبعدتوگریان گردد
دخترم دست خدایارتوباشد هرجا
پدرت قافله سالارشهیدان گردد
--؛--
التماس دعا
آخرین وداع
--؛--
شاعر:مسعودمهربان
--؛--
پدرم بی تودل غمزده ویران گردد
دخترت زخمی خارغم هجران گردد
دخترم گریه مکن اشک مریزازدیده
کزغم وناله ی تو سنگ پریشان گردد
پدرم دست خودم نیست دلم می سوزد
می زندشوردلم فتنه فراوان گردد
دخترم،عمرپدر،زینت گوشت واکن
گوشوارت نکند طعمه ی دزدان گردد
پدرم کاش به یثرب همه برمی گشتیم
تاکه آشفتگی سینه به سامان گردد
دخترم مقنعه رازیرگلومحکم کن
نکندپاره شودموی نمایان گردد
پدرم نازغریبانه نمایی منرا
نکنددخترتوازجمله یتیمان گردد
دخترم زینت خلخال خودازپاواکن
نکندزینت توغارت عدوان گردد
پدرم شورزنداین دل غمگین من
ترسم این قافله ازخیل اسیران گردد
دخترم صبرنمابراثر سیلی گر
گونه ات سرخ ترازآتش سوزان گردد
پدرم،یادعموکرده دل خون من
آرزویش همه که ساقی طفلان گردد
دخترم رفته عمو وپدرت می ترسد
تنت ازضربه ی شلاق گلستان گردد
پدرم سوخته ازغصه ی عمه قلبم
نکندعمه بهارش چوزمستان گردد
دخترم ازشررشعله برایت ترسم
روشن ازآتش هرخیمه بیابان گردد
پدرم ازچه چنین مات نگاهم کردی
نکندروزبدون توبه پایان گردد
دخترم می روم اماهمه هستم فکرت
چهره ات سوخته چون لاله ی بستان گردد
پدرم قلب تورانیست قراری انگار
گذرثانیه هازودشتابان گردد
دخترم شوق وصالست که خواندمنرا
تپش خاطره ی من همه طوفان گردد
پدرم دست خداوندبه همراه تو
دیده ی دخترتوبعدتوگریان گردد
دخترم دست خدایارتوباشد هرجا
پدرت قافله سالارشهیدان گردد
--؛--
التماس دعا
- ۱.۱k
- ۱۱ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط