{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معرفی رمان عذاب:

معرفی رمان عذاب:

ات:دختری مهربون لجباز زیبا و حاضر جواب همچنین با تجربه که ۱۸ سال سن داره اما تجربه و درد و عذابش به اندازه ی یک زن پیر ۶۰ ساله است




جونگ کوک:مافیایی سرد خشن و بی روح که ۱۹ سال سن داره




جین:داداش جونگ کوک (اونم مافیاست)خوش اخلاق مهربون البته حد خوش اخلاق بودنو مهربونیو رعایت میکنه ۱۸ سال سن داره



علامت ها( ات:+)(جونگ کوک: ـ)(جین:~)




ات:
از زبان نویسنده:
ات تو یک خانواده ی مافیایی بزرگ شده که وقتی فقط ۱۲ سال سن داشت پدر و مادرش توسط پدر جونگ کوک به قتل رسیدند و پدر جونگ کوک نزاشته کشی بفهمه.
فلش بک به ۱۰ سالگی ات:
ویو ات:
داشتم تو پارک عمارت پدرم که پشت عمارت بود بازی میکردم که یکی از بادیگارد های تازه وارد اومد و گفت...
(علامت بادیگارد تازه وارد: ،)(علامت ات:+)
، :سلام تو باید کیم ات باشی
+:سلام بله شما؟
، :من بادیگارد جدیدم
(نکته:غیر از بادیگارد تازه وارد و ات کسی تو عمارت نبوده)
+:خوشبختم
، :پدرتون گفت برید به زیر زمین تا من بیام
+:باشه
ویو بادیگارد:
دختره‌ی خنگ واقعا باور کرد باباش تو انباری کارش داره
چند مین بعد:
رفتم سمت زیر زمین دیدم اون دختره ی خنگ اونجا نشسته بالاخره وقت برطرف کردن نیازام بود رفتم سمتش و بهش
ت.ج.ا.و.ز کردم خیلی حال داد کل زیر زمین خ.ونی شده بود و صدای ناله های دختر بچه پخش می شد وسط کارام بودم که باباش پیدا شد و اومد تا من و ات رو تو این وضعیت دید
(علامت بادیگارد:،)(علامت پدر ات:•)
ویو پدر ات:
وقتی دخترمو تو این وضعیت دیدم سمت اون ننه خر.ا.ب رفتم و یک مشت نثارش کردم و بعد به سمت اتاق شک.نجه بردمش و به خدمتکار ها که تازه از مرخصی اومده بودن دستور دادم دختر ظریف و بیهوشم رو ببرن رو تخت و دکتر صدا کنن
،: ارباب غلط کردم تروخدا نه ارباب
•:دهنتو ببند مادر ج.ن.ده
بردمش سمت تخت شکن.جه و دست و پاهاشو بستم دو تا میله رو داغ داغ کردم و رو بدنش گذاشتم بعدش که کامل سوخته بود یکی از کلفت ترین شلاق هامو برداشتم و شروع کردم به شلاق زدن بعد از ۲ هزار و ۲و۵۳ ومین شلاق خسته شدم و بیخیالش شدم کمی که گذشت روی ک.ی.ر.شو هم ۵ تا سوزن حسابی داغ فرو کردم بعد هم تو همین وضعیت دو تا گلوله تو سرش خالی کردم و دستور دادم جنازشو جمع کنن
دخترم بعد از ۸ ماه بزور میتونست راه بره و ما خوشحال بودیم.
پایان فلش بک





جونگ کوک:
از زبان نویسنده:
در سن ۱۶ سالگی پدرشو از دست داد و از اون موقع نسبت به همه سرد و خشن شد فقط برای داداشش اینطوری نبود و قسم خورد به هیچ دختری علاقه پیدا نکنه و اگر پیدا هم کرد مطمئن بشه اون دختر چه جور آدمیه و سر و تهش رو پیدا کنه...



لطفا در مورد فیک نظرتون رو بهم بگید و اینکه خودم میدونم بد شده من اولین بارمه فیک مینویسم و اینکه بهم بگید ا.س.مات بزارم یانه بای بای👋👋
دیدگاه ها (۹)

عذاب پارت ۱(بچه ها ات یه برادرم داره که ۲۰ سالشه و ...

سلام بچه ها من پارت یک رو زود تر گذاشتم و ادامشو هم ساعت ۵ م...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

part10پدر جونگکوک با لایلا اومد داخل عمارت و وقتی ات رو دیدن...

معرفی فیکاسم: عشق پنهانکاپل ها: جونگ کوک و اتشخصیت های فرعی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط