چندپارتی(درخواستی)

p6
تهیونگ: بیا بغلت کنم
یوری: نه من خودم میام
جونگکوک: یوری عشقم.... گوش کن، الان هنوز داری میلرزی ممکنه اکه خودت بری بیوفتی
یوری: باشه
و تهیونگ یوری رو براید بغل کرد و برد تو ماشین
جیهوپ: بهتری؟
یوری: اوهوم
یونگی: راستی... اخر اینهمه زجر کشید نتیجش چی شد؟
جونگکوک: چیز خاصی نیست... احتمالا فردا یا پس فردا میشه
نامجون: اها... خب خداروشکر چیز خطرناکی نبود
جین: اره خداروشکر.... ولی خیلی اذیت شدی
جیمین: مهم اینه الان حالش بهتره
جیهوپ: اگه میخوای یکم بخواب
نامجون: اره این خوبه.....
جونگکوک: اره بخواب فدات شم
(یوری سریع خوابید)
یونگی: معلوم نیست چقدر خستست که زود خوابید...
تهیونگ: اره..... راستی کوک
جونگکوک: هوم
تهیونگ: مگه بی حسی نزدی بهش؟ اخه خیلی جیغ میزد....
جین: راست میگه.... منم ندیدم بهش چیزی زده باشی
جونگکوک: همون اول زدم برای همین یک جیغ خیلی بلند کشید...ولی بهش نگفتم چون میدونستم نمیذاره....ولی نمیدونم چرا اثر نکرد بی حسی....
جیمین: اخییی.... بیچاره خیلی اذیت شد
جونگکوک: اخر سر که داشتم در می اوردم براش ارام بخش زدم که اروم بشه و بخوابه
نامجون: باز خوبه الان خوابه یکم ارومه
تهیونگ: رسیدیم...من بغلش میکنم میارم
تهیونگ یوری بغل کرد و برد روی تخت گذاشت که بخوابه و اومد بیرون و اعضا هم رفتن بخوابن چون دیگه شب بود
(فردا صبح)
یوری ویو
صبح بلند شدم و دلم خیلی درد میکرد فکر کردم چون ناشتام و رفتم دستشویی و دیدم بلهههه. اوففف دوباره باید یک هفته زجر بکشم؟ ولش کن.... باید به برادرام بگم؟... نه.... نه نه نه نه اصلا فکر خوبی نیست... به هر حال اینا چیزای دخترونست نباید بگم.... ولی دارم از درد میمیرم... تو همین فکر ها بودم که صدای در رو شنیدم که جونگکوک بود
پایان ویو
جونگکوک: یوری خوبی عزیزم؟چرا گریه میکنی؟
یوری تعجب کرد به خودش اومد دید انقدر اشک ریخته که کل بلوزش خیسه و تازه صدای هق هق هاش رو خودش شنید
جونگکوک: عشقم جوابم رو میدی لطفا؟ چیزی شده؟
یوری: نه.... نه نه نه چیزی نیست
جونگکوک: مطمئنی؟
این مکالمه توجه اعضا رو جلب کرد و اون ها هم اومدن دم در
نامجون: یوری داداشی اتفاقی افتاده؟
یوری: نه چیزی نیست؟(بغض)
جیهوپ: چرا بغض کردی پس فدات شم؟ در رو باز کن.....
یوری: خب.... چیز شخصیه...
یونگی: اوکی... باشه باشه باشه ما میریم
جیمین: چی میگی واس خودت یونگی هیونگ.....
یونگی: بریم بهتون بگم
تهیونگ: اومدیم خب حالا بگو
یونگی: اقا حتما pms شده و درد داره و ولی نمیخواد بگه...
جونگکوک: راست میگه... منم دیروز گفتم فردا یا پس فردا میشه خب... الانم فرداست دیگه
جین: من میرم غذای گرم براش بپزم....چیز(خودتون بگیرید دیگه) داره؟
جیمین: حتما داره داخل کشوش
جین: خب من میرم بهش بدم شما حواستون به غذا باشه
نامجون:میخوای من حواسم به غدا باشه؟
جین: فقط خونه رو اتیش نزنی... هرکاری میکنی بکن
جین رفت از داخل کشوش برداشت و رفت دم دستشویی که یوری داخلش بود
جین: عشق من... در رو باز و این رو بگیر ازم
یوری اروم در و باز کرد که ببینه منظورش چیه و باز کرد و اون رو تو دست جین دید خشک شد....
یوری: از.... از کجــــ...
جین: هیسسس... ناسلامتی ما برادرتیم میفهمیم چی در انتظارته... حالا این رو بذار و بیا بیرون غذا بخور...
یوری: باشه(خجالت)
جین: وایستا وایستا وایستا.... چرا خجالت میکشی؟
یوری: نمیدونم.... انگار از اواین بار و از ماه قبل اون اتفاق ها افتاد خجالت میکشم بگم...
جین: این طبیعیه ی که خجالت بکشی اما نه از ما.... باشه؟
یوری: چشم
جین: در این مورد که خجالت میکشی چیزی به اعضا نمیگم ولی اعضا همه میدونن شدی
یوری: اوهوم
جین: برو این رو بزار و بیا قربونت برم
یوری: باشه
یوری رفت کارهاش رو انجام داد و جین رفت پیش اعضا و یوری هم رفت پیششون و همه ی اعضا تو این یک هفته ای مراقبش بودن.. باهاش خیلی راه اومدن...


the end
میدونم خیلی دارک و چرت شد...و راستش هم از این درخواستی خجالت کشیدم و هم خوشم اومد نمیدونم چرا😂😂
دیدگاه ها (۱۹)

جیمین لاوراا:جیمین لاوراا کجاییددد؟نمیدونم ولی دوستام میگن ت...

کمد رویایی من😳💅💖وایی فکر کن کمد اتاقت رو باز کنی یهو یه جونگ...

خیلی بامزه اسسسسس#BTS#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین...

خواستم بگم park jimin تو خیلی Tea☕️هستی you Tea رآیت نو okay...

واقعا وقتی این هفتا فرشته رو برام فرستادی زندگیم روشن شد💖#BT...

بچههه ها تهیونگ عقبه برید بهش رای بدیددددMOST HANDSOME Kpop ...

به نظرتون کدوم یک از اعضا؟ 🙂‍↔️نامجون❤️جین🐳یونگی❤️‍🔥جیهوپ🌚جی...

روی این قفلی زدم🖤#BTS#نامجون #جین #یونگی #شوگا #جیهوپ #جیمین...

part 67جونگکوک وقتی مطمئن شد خوابش برد آروم بلند شد و پتو رو...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط