{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای مشک تو لااقل وفاداری کن

ای مشک تو لااقل وفاداری کن
من دست ندارم تو مرا یاری کن

من وعده آب تو به اصغر دادم
یک جرعه برای او نگهداری کن

چهار هزار نفر کمان دار دور آقا رو گرفتند...
هرکسی تیری از کمان رها میکنه...
یک تیر آمد و به مشک اصابت کرد...

آب روی زمین ریخت..‌.

‌یا زهراا ... همین جا بود که دیگه امید اباالفضل نا امید شد...

آقا جانم ابالفضل ....اینام امشب به یه امیدی اومدن درخونه ی شما آقا...
متحیر ایستاد...

✓پسنـ⁦♥️⁩ــد یادتون ن‍ــرـه‍ 🌼
°•|j๑ïท ➺•💛👉splus.ir/ezdvajshohadai
عشق _باطعم سادگے💞
دیدگاه ها (۱)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

ای مشک تو لااقل وفاداری کن..من دست ندارم، تومرا یاری کن..من ...

یا قمر بنی هاشم(ع)ای مشک تو لااقل وفاداری کنمن دست ندارم، تو...

ای مشک تو لااقل وفاداری کنمن دست ندارم تو مرا یاری کنمن وعده...

ای مشک تو لااقل وفا داری کن/ من دست ندارم تو مرا یاری کن من ...

ای مشک تو لااقل وفا داری کن من دست ندارم تو مرا یاری کن من ...

ای مشک تو لا اقل وفاداری کنمن دست ندارم تو مرا یاری کن من وع...

ای مشک تو لااقل وفا داری کن/ من دست ندارم تو مرا یاری کن من ...

ای مشک تو لااقل وفا داری کن من دست ندارم تو مرا یاری کن من و...

ای مشک تو لا اقل وفاداری کنمن دست ندارم تو مرا یاری کن من وع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط