آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part84
رفتم تو اتاقمو تصمیم گرفتم یکم مرتبش کنم
...
بعداینکه مرتب کردم خسته رو تختم ولو شدم گوشیمو برداشتم یک پیام ناشناس
. من هنوز بیخیالت نشدم نفس کوچولو پس سمت سعید رفتی فاتحشو بخون
آراد بود؟
ترسیدم پیامشو شات گرفتمو برای سعید فرستادم
بعدچند مین سعید بهم زنگ زد
من:الو
سعید:الو نفس خوبی؟ ترسیدی؟
من:اره تو خوبی
سعید:نترس بابا فداتشم
چرته زر میزنه هیچ غلطی نمیتونه بکنه
من:ولی من میترسم فک نمیکنی یکم زیاد داریم نادیدش میگیریم
سعید:نترس قربونت بشم
اتفاقی قرار نیست بیوفته
من:باشه
سعید:قول بده به بابایی نترسی
من:باش قوله قول قوللل... ..
#part84
رفتم تو اتاقمو تصمیم گرفتم یکم مرتبش کنم
...
بعداینکه مرتب کردم خسته رو تختم ولو شدم گوشیمو برداشتم یک پیام ناشناس
. من هنوز بیخیالت نشدم نفس کوچولو پس سمت سعید رفتی فاتحشو بخون
آراد بود؟
ترسیدم پیامشو شات گرفتمو برای سعید فرستادم
بعدچند مین سعید بهم زنگ زد
من:الو
سعید:الو نفس خوبی؟ ترسیدی؟
من:اره تو خوبی
سعید:نترس بابا فداتشم
چرته زر میزنه هیچ غلطی نمیتونه بکنه
من:ولی من میترسم فک نمیکنی یکم زیاد داریم نادیدش میگیریم
سعید:نترس قربونت بشم
اتفاقی قرار نیست بیوفته
من:باشه
سعید:قول بده به بابایی نترسی
من:باش قوله قول قوللل... ..
- ۱.۴k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط