کوک سلام جوجه فوکولی
𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹
کوک : سلام جوجه فوکولی
ات کلافه : علیک سلام چند بار بگم من جوجه فوکولی نیستم ؟
کوک با خنده : خب وقتی هستی چه فایده
ات : نیستم کی گفته هستم تنت می خاره ها بیام بزنمت تا بفهمی جوجه فوکولی کیه
کوک به ات نزدیک شد ات رفت عقب که به دیوار بر خورد کرد خیلی کوک بهش نزدیک بود نفس داغش به ات می خورد و ات حس می کرد الانه که قلبش بیاد داخل دهنش
کوک با قیافه جدی و ترسناک : خب داشتی می گفتی ؟
ات داد : تهیونگ تهیونگ
تهیونگ : ها چیه باز چی شده....که با دیدن کوک و ات کوپ کرد ....چند ثانیه تو شک بود که عصبی گفت ... کوک داری چی کار می کنی ؟
کوک ترسناک : به خواهرت یاد می دم نباید منو تهدید کنه
تهیونگ : کوک خواهش می کنم ولش کن برو تو اتاق خودم باهاش حرف می زنم
کوک : حیف که خواهر تهیونگی وگرنه .....ایش و با عصبانیت رفت به سمت در خونه که تهیونگ داد زد
تهیونگ : کوک نگفتم بری بمون کار داریم
کوک یه نگاهی به ات کرد که ات تو خودش شاشید و بعدم یه نگاه به تهیونگ کرد که ته خودش فهمید باید دهنشو ببنده تا همه جا رو خاکستر نکرده و رفت درو پشت سرش طوری محکم کوبید که ات فکر کرد الانه از جا در بیاد
ات زانو هاش از ترس شل شده بود افتاد زمین تهیونگ اومد کنارش
تهیونگ نگران : ات خوبی؟
ات ترسیده : ار...ه
تهیونگ بغلش کرد اروم گفت : چیزی نیست باشه اروم ات من اینجام
ات : اهوم با سر تایید کرد
تهیونگ بیا روی مبل بشین کمکش کرد ات رو برد روی مبل خودش رفت اب قند اورد براش (چای نبات بهتر نبود ؟🤣) داد خورد یکم بهتر شده بود
ات : وای ته خیلی ترسیدم تا حالا اینجوری ندیده بودمش همیشه اروم گوگولی بود شبیه یه خرگوش که دنبال هویجشه این روش خیلی وحشتناک بود
تهیونگ : تو که بهش نگفتی می زنمتا یا یه همچین چیزی تهدید زدن که نکردی ؟
ات : صاف زدی توی گل دقیقا همینو گفت چون معمولا به همه می کم همه هم می دونن شوخی می کنم من دلشو ندارم
تهیونگ : وای ات دقیقا روی نقطه ضعفش دست گذاشتی وای ...کاری که باهات نکرد ؟
ات کنجکاو : مثلا چی کار ؟
تهیونگ یه نفس عمیق کشید : هیچی پس کاری نکرده صورتو ببینم....... سالم سالمی یه خشم ور نداشتی(داداش مگه ماشینه می گی یه خشم ور نداشتی؟ مراقب باش الان از قیمت میافته ها 🤣) ولی خیلی عجیبه اون معمولا به کسی رحم نمی کنه
ات : منظورت چیه واضح بگو ؟
ته : خب ات قول می دی نترسی ؟
ات : اممم نمی دونم سعی رو می کنم
ته : پس ولش کن همینجا بشین استراحت کن تا بیام می خواست بره
ات کنجکاو : وایسا قول می دم بگو
ته : باشه نشست و ادامه داد فقط بین خودمون بمونه اگه کوک بفهمه بهت گفتته : باشه نشست و ادامه داد فقط بین خودمون بمونه اگه کوک بفهمه بهت گفتم جرم می ده باشه ؟ و یه چیز دیگه هم هست باید بدونی دیگه وقتشه
ات : چی ؟ بگو
ته : نگران نشو و نترس و....
ات : باشه دو ساعته داری ور می زنی باشه بگو دیگه
ته : باشه می گم ......اوه خیلی سخته
ات : انگار می خواد بگه مافیاست
ته دست زد و با لبخند : دقیقا افرین
ات تعجب شک : چی ؟
ته : خودت گفتی
ات : فکر نمیکردم درست باشه وای پشمام بهش نمی خوره ....ولی ....یه چی مشکوکه تو مگه همکار کوک نیستی پس...نکنه تو هم مافیایی ؟
ته : امممم ....خب من .....اه منم مافیام
ات شک : یا جد بنگتن ...یعنی یه عمر با یه مافیا زندگی می کردم بعد باهاش فیلم مافیا می دیدم و از مافیا ها تعریف می کردم ....بگو چرا این همه خوشش میومد
ته : خب حالا چی شد خوشحال شدی ؟
ات با ذوق : تو ابرام اما یکم گرخیدم با ترس گفت اخرشو
ته : گوگولی دور از شوخی رفت ات رو بغل کرد نگران نباش من با تو کاری ندارم و نمی زارم اتفاقی برات بیافته و نمی ذارم کسی بهت اسیب بزنه
ات زد زیر گریه
ته ناراحت : گریه نکن جوجه من که به خواهرم اسیب نمی زنم
ات با گریه : نه ترو خدا بیا بزن
ته : الان واسه این گریه می کنی که منکنه کسی بهت اسیب بزنه می ترسی ؟ـواسه این گریه نمی کنم و با وجود تو و کوک مطمعن هیچکس نمی تونه بهم نزدیک شه ولی می ترسم خودت اسیب ببینی اگه برای تو یا کوک اتفاقی بیافته دق می کنم
ته : من اوکی ولی کوک ؟ مشکوک شدی ات الان داشتی می گفتی ازش ترسیدی بعد می گی اسیب ببینه دق می کنی ؟
ات با خودش (دله دیگه ترس و اینا حالیش نمیشه) بعدش بلند گفت با: نه من مشکوک نمی زنم.... اهم نمی خوای بقیه داستانو بگی چرا کوک از تهدید بدش میاد ؟
ادامه در کامنت
کوک : سلام جوجه فوکولی
ات کلافه : علیک سلام چند بار بگم من جوجه فوکولی نیستم ؟
کوک با خنده : خب وقتی هستی چه فایده
ات : نیستم کی گفته هستم تنت می خاره ها بیام بزنمت تا بفهمی جوجه فوکولی کیه
کوک به ات نزدیک شد ات رفت عقب که به دیوار بر خورد کرد خیلی کوک بهش نزدیک بود نفس داغش به ات می خورد و ات حس می کرد الانه که قلبش بیاد داخل دهنش
کوک با قیافه جدی و ترسناک : خب داشتی می گفتی ؟
ات داد : تهیونگ تهیونگ
تهیونگ : ها چیه باز چی شده....که با دیدن کوک و ات کوپ کرد ....چند ثانیه تو شک بود که عصبی گفت ... کوک داری چی کار می کنی ؟
کوک ترسناک : به خواهرت یاد می دم نباید منو تهدید کنه
تهیونگ : کوک خواهش می کنم ولش کن برو تو اتاق خودم باهاش حرف می زنم
کوک : حیف که خواهر تهیونگی وگرنه .....ایش و با عصبانیت رفت به سمت در خونه که تهیونگ داد زد
تهیونگ : کوک نگفتم بری بمون کار داریم
کوک یه نگاهی به ات کرد که ات تو خودش شاشید و بعدم یه نگاه به تهیونگ کرد که ته خودش فهمید باید دهنشو ببنده تا همه جا رو خاکستر نکرده و رفت درو پشت سرش طوری محکم کوبید که ات فکر کرد الانه از جا در بیاد
ات زانو هاش از ترس شل شده بود افتاد زمین تهیونگ اومد کنارش
تهیونگ نگران : ات خوبی؟
ات ترسیده : ار...ه
تهیونگ بغلش کرد اروم گفت : چیزی نیست باشه اروم ات من اینجام
ات : اهوم با سر تایید کرد
تهیونگ بیا روی مبل بشین کمکش کرد ات رو برد روی مبل خودش رفت اب قند اورد براش (چای نبات بهتر نبود ؟🤣) داد خورد یکم بهتر شده بود
ات : وای ته خیلی ترسیدم تا حالا اینجوری ندیده بودمش همیشه اروم گوگولی بود شبیه یه خرگوش که دنبال هویجشه این روش خیلی وحشتناک بود
تهیونگ : تو که بهش نگفتی می زنمتا یا یه همچین چیزی تهدید زدن که نکردی ؟
ات : صاف زدی توی گل دقیقا همینو گفت چون معمولا به همه می کم همه هم می دونن شوخی می کنم من دلشو ندارم
تهیونگ : وای ات دقیقا روی نقطه ضعفش دست گذاشتی وای ...کاری که باهات نکرد ؟
ات کنجکاو : مثلا چی کار ؟
تهیونگ یه نفس عمیق کشید : هیچی پس کاری نکرده صورتو ببینم....... سالم سالمی یه خشم ور نداشتی(داداش مگه ماشینه می گی یه خشم ور نداشتی؟ مراقب باش الان از قیمت میافته ها 🤣) ولی خیلی عجیبه اون معمولا به کسی رحم نمی کنه
ات : منظورت چیه واضح بگو ؟
ته : خب ات قول می دی نترسی ؟
ات : اممم نمی دونم سعی رو می کنم
ته : پس ولش کن همینجا بشین استراحت کن تا بیام می خواست بره
ات کنجکاو : وایسا قول می دم بگو
ته : باشه نشست و ادامه داد فقط بین خودمون بمونه اگه کوک بفهمه بهت گفتته : باشه نشست و ادامه داد فقط بین خودمون بمونه اگه کوک بفهمه بهت گفتم جرم می ده باشه ؟ و یه چیز دیگه هم هست باید بدونی دیگه وقتشه
ات : چی ؟ بگو
ته : نگران نشو و نترس و....
ات : باشه دو ساعته داری ور می زنی باشه بگو دیگه
ته : باشه می گم ......اوه خیلی سخته
ات : انگار می خواد بگه مافیاست
ته دست زد و با لبخند : دقیقا افرین
ات تعجب شک : چی ؟
ته : خودت گفتی
ات : فکر نمیکردم درست باشه وای پشمام بهش نمی خوره ....ولی ....یه چی مشکوکه تو مگه همکار کوک نیستی پس...نکنه تو هم مافیایی ؟
ته : امممم ....خب من .....اه منم مافیام
ات شک : یا جد بنگتن ...یعنی یه عمر با یه مافیا زندگی می کردم بعد باهاش فیلم مافیا می دیدم و از مافیا ها تعریف می کردم ....بگو چرا این همه خوشش میومد
ته : خب حالا چی شد خوشحال شدی ؟
ات با ذوق : تو ابرام اما یکم گرخیدم با ترس گفت اخرشو
ته : گوگولی دور از شوخی رفت ات رو بغل کرد نگران نباش من با تو کاری ندارم و نمی زارم اتفاقی برات بیافته و نمی ذارم کسی بهت اسیب بزنه
ات زد زیر گریه
ته ناراحت : گریه نکن جوجه من که به خواهرم اسیب نمی زنم
ات با گریه : نه ترو خدا بیا بزن
ته : الان واسه این گریه می کنی که منکنه کسی بهت اسیب بزنه می ترسی ؟ـواسه این گریه نمی کنم و با وجود تو و کوک مطمعن هیچکس نمی تونه بهم نزدیک شه ولی می ترسم خودت اسیب ببینی اگه برای تو یا کوک اتفاقی بیافته دق می کنم
ته : من اوکی ولی کوک ؟ مشکوک شدی ات الان داشتی می گفتی ازش ترسیدی بعد می گی اسیب ببینه دق می کنی ؟
ات با خودش (دله دیگه ترس و اینا حالیش نمیشه) بعدش بلند گفت با: نه من مشکوک نمی زنم.... اهم نمی خوای بقیه داستانو بگی چرا کوک از تهدید بدش میاد ؟
ادامه در کامنت
- ۳۴۵
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط