{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این رنگ نگر که زلفش آمیخت

این رنگ نگر که زلفش آمیخت
وین فتنه نگر که چشمش انگیخت

وین عشوه‌نگر که چشم او داد
دل برد و به جانم اندر آمیخت

بگریخت دلم ز تیر مژگانش
در دام سر دو زلفش آویخت

افتاد به دام زلف آن بت
هر دل که ز چشمکانش بگریخت

بفروخت دل من آتش عشق
وانگاه بدین سرم فرو ریخت

بر خاک نهم به پیش آن روی
کین عشق مرا چو خاک بر بیخت


سنایی
دیدگاه ها (۲۱)

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیختبی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت...

آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساختهاز تیر چشم مست خود آ...

گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرمکفار بشنوند نگروند کافرموز زلف ا...

ای ز عشقت روح را آزارهابر در تو عشق را بازارهاای ز شکر منت د...

ای ز عشقت روح را آزارهابر در تو عشق را بازارهاای ز شکر منت د...

ای ز عشقت روح را آزارهابر در تو عشق را بازارهاای ز شکر منت د...

خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این استجمالت ...

خم زلف تو دام کفر و دین استز کارستان او یک شمه این استجمالت ...

جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز رازنگیان سجده برند آن زلف ج...

غزلستان: فال روز پنجشنبه، ۵ فروردین ۱۴۰۰ خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است ج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط