تا شدم صيد تو آسوده ز هر صيادم
تا شدم صيد تو آسوده ز هر صيادم
واي بر من گر ازين قيد کني آزادم
نازها کردي و از عجز کشيدم نازت
عجزها کردم و از عجب ندادي دادم
چون مرا ميکشي از کشتنم انکار مکن
که من از بهر همين کار ز مادر زادم
تو قوي پنجه شکارافکن و من صيد ضعيف
ترسم از ضعف به گوشت نرسد فريادم
آب چشمم مگر از خاک درت چاره شود
ورنه اين سيل پياپي بکند بنيادم
گاهي از جلوه ی ليليروشي مجنونم
گاهي از خنده ی شيرين منشي فرهادم
جاودان نيست فروغي غم و شادي جهان
شکر زان گويم اگر شاد و گر ناشادم ..
واي بر من گر ازين قيد کني آزادم
نازها کردي و از عجز کشيدم نازت
عجزها کردم و از عجب ندادي دادم
چون مرا ميکشي از کشتنم انکار مکن
که من از بهر همين کار ز مادر زادم
تو قوي پنجه شکارافکن و من صيد ضعيف
ترسم از ضعف به گوشت نرسد فريادم
آب چشمم مگر از خاک درت چاره شود
ورنه اين سيل پياپي بکند بنيادم
گاهي از جلوه ی ليليروشي مجنونم
گاهي از خنده ی شيرين منشي فرهادم
جاودان نيست فروغي غم و شادي جهان
شکر زان گويم اگر شاد و گر ناشادم ..
- ۳۴۴
- ۱۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط