این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای

این روزها، هرچقدر توی کوچه‌ها و خیابونا نگاه می‌کنم، جای خالیِ «مهربونی» رو خیلی پررنگ‌تر از همیشه می‌بینم.
آدما مثل یه زنجیر به هم وصلن؛ تو شلوغیِ بازار، تو ازدحامِ روزگار، همگی کنارِ همن، اما دل‌ها… چقدر از هم دوره!
انگار یه جایی توی این دوندگی‌های بی‌پایانِ زندگی، یادمون رفت مهربونی رو با خودمون بیاریم. آدما یاد گرفتن فقط باشن، بدون اینکه حضورشون دلگرم‌کننده باشه. لبخندها رنگِ عادت گرفته و نگاه‌ها خسته‌تر از اونان که گرمای درون رو نشون بدن.

آدما همدیگه رو می‌بینن، ولی همدیگه رو حس نمی‌کنن.

کاش یکی پیدا می‌شد و این گمشده‌ی بزرگِ این روزگار رو، این دست‌های خسته‌ی نیازمندِ محبت رو، دوباره برمی‌گرداند وسطِ شهر.
چون آدم، بدونِ مهربونی، فقط یه سایه‌ست که داره راه می‌ره… همین.»
دیدگاه ها (۰)

تولدت مبارک عزیزترین فلیکس! ✨تو فقط یه آیدل نیستی، تو اون نو...

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

حافظ خوانی رهبر شهید انقلاب در روز بزرگداشت حافظ!

دیگه زندگی واسم فرقی نداره… چه خوب بگذره، چه بد؛ انگار یه چی...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

پارت ۳۹

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط