با من بمان و سایه‌ی مهر از سرم مگیر

با من بمان و سایه‌ی مهر از سرم مگیر
من زنده‌ام به مهر تو ای مهربان من!

کی می‌رسد زمان عزیز یگانگی
تا من از آن تو شوم و تو از آن من

⸤ حسین منزوی ~   ⸣‌
‌

‌
دیدگاه ها (۰)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

روزی می‌رسد که بزرگ می‌شوم و می‌فهمم؛پدرم چه چیزهایی را از د...

ای قرار قَلب بی قَرارم حسین♥️باباحُ‌سِیـنْ؛آن‌قدر دوستت دارم...

مهربانی دانه‌ای‌ست،حتی اگر ندانی آن را کجا کاشتیروزی به بار ...

⁨غزل، سخت‌ترین قالب شعری است، غزل‌سرا سرسخت‌ترینِ شعرا،محمدع...

می‌برد هوش از سرم طره‌ی تاب‌دار تودوباره زنده می‌کند بوسه ی ...

عاشقانه های شبنم

چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر، آرام دل و عـــــزیــز جـانـ...

سلام صبح شنبه اولین روزه هفته ات بخیرالهی به امید تـو . . .ن...

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط