{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان را داد، اما بالهایم را گرفت

آسمان را داد، اما بالهایم را گرفت
تا هوایی اش شدم حال و هوایم را گرفت
توی آغوشش پناهم داده بود اما شبی
یکنفر آمد،مرا پر داد و جایم راگرفت
رو گرفت ازمن که مرگم را به چشمم آورد
آن که از چشمان خود یک شب شفایم را گرفت
در نمازم هم نبودم لحظه ای غافل از او
قبله ام شد،آخرش از من خدایم را گرفت
راه بغضم باز بود از گریه‌های گاه‌گاه
بهت آمد جای بغض و گریه‌هایم را گرفت
من صدایش می‌زدم هرجا که تنها می‌شدم
بختکی بر قلبم افتادو صدایم را گرفت...
دیدگاه ها (۱۲)

رمان دختری به نام مروارید قسمت7 حسابی خودمو چادر پیچ کردم و ...

این این قسمت مشکل داشت پاک شد دوباره مطالعه کنید ببخشید#فنجا...

مادری که جسد تکه تکه شده پسرش را "تنها" و با دست هایش دفن کر...

ورق بزنید.......

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط