{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان را داد، اما بالهایم را گرفت

آسمان را داد، اما بالهایم را گرفت
تا هوایی اش شدم حال و هوایم را گرفت
توی آغوشش پناهم داده بود اما شبی
یکنفر آمد،مرا پر داد و جایم راگرفت
رو گرفت ازمن که مرگم را به چشمم آورد
آن که از چشمان خود یک شب شفایم را گرفت
در نمازم هم نبودم لحظه ای غافل از او
قبله ام شد،آخرش از من خدایم را گرفت
راه بغضم باز بود از گریه‌های گاه‌گاه
بهت آمد جای بغض و گریه‌هایم را گرفت
من صدایش می‌زدم هرجا که تنها می‌شدم
بختکی بر قلبم افتادو صدایم را گرفت...
دیدگاه ها (۱۲)

محمدرضا_سیب دوست نداری؟؟؟؟-چرا.-پس چرا نمیخوری؟؟سیب را در ده...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هشتاد هفتمدیدنِ حسام آن هم درست در نقط...

🍂🍁به وقت اولین باران لذت بخش پاییزی🍁🍂 🌧۱۰...

مجـــــــــــــرد...ذوق گلـــــــبیالشعب..الصینی.ماله.حالی.....

🍂این روزها انگار همه منتظریم ...نه منتظر خبر خوش ، نه منتظر ...

❤️دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرسزهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرسگش...

❤️سراب نیست زنی که از نهایت ممنوع نظر به تشنگی من دارد هلال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط