پارت ۸۰
پارت ۸۰
رزت : کیان
کیان : هوم
رزت : قرار نیست اینجوری بدجنس باشی ..... لوسیان هم گناه داره
کیان : فکر میکنی برام اهمیت داره .... الان از دستم اعصبانی
رزت : اعصبانی که نیستم ولی یه خورده گناه داره
کیان : هیچکس برام اهمیتی نداره فقط تو برام مهمی
رزت : باشه
کیان : حالا چرا دلت براش سوخت
رزت : هیچکسو نداره.... تنهاس ... همیشه وقتی ناراحته لبخند میزنه این یخورد اذیتم میکنه
کیان : برو پیشش ... من باید برم شب میبینمت
رزت : باشه... میبینمت
* رفتم تو کتابخونه *
رزت : لوسیان
لوسیان : چیشده
رزت : امممم خب ببخشید اینطوری باهات رفتار کرد
لوسیان : اشکال نداره عادت دارم
رزت : باشه ولی بازم متاسفم
لوسیان : مهم نیست بیا بریم
* از کتابخونه رفتیم بیرون و رفتیم داخل عمارت ولی دو نفر اونجا بودن *
کامیلان : رزت
رزت : اینحا چخبره ؟
* ینفر از اونا برگشت ولی... *
رزت : م... مایا
* داشت با اخم نگام میکرد *
ابیل : رزت خوبی؟
رزت : این اینجا چیکار میکنه؟
کالیکس : با مادرش اومده .... خودمون هم نمیدونم واسه چی
رزت : مامانش ؟
ابیل : آره
* واسه چی اومدن... چی میخوان.... *
رزت : بابا هم نمیدونه واسه چی اومدن؟
کامیلان : نه
* یهو مایا و مامانش اومدن سمت من *
ابیگل : از اینکه اومدی این عمارت پروت کرده
* ابیگل اسم مامان مایا *
ابیگل : چجوری جرعت کردی دست رو دختر من بلند کنی.... تو یه خدمتکار بیشتر نیستی
* میترسم *
مایا : من کلی باهات مهربون بودم باورم نمیشه _
رزت : تو با من مهربون نبود_
ابیگل : اتفاقا مهربون ترین رفتارمون رو باهات میکردیم
* یهو دستشو برد بالا *
رزت : کیان
کیان : هوم
رزت : قرار نیست اینجوری بدجنس باشی ..... لوسیان هم گناه داره
کیان : فکر میکنی برام اهمیت داره .... الان از دستم اعصبانی
رزت : اعصبانی که نیستم ولی یه خورده گناه داره
کیان : هیچکس برام اهمیتی نداره فقط تو برام مهمی
رزت : باشه
کیان : حالا چرا دلت براش سوخت
رزت : هیچکسو نداره.... تنهاس ... همیشه وقتی ناراحته لبخند میزنه این یخورد اذیتم میکنه
کیان : برو پیشش ... من باید برم شب میبینمت
رزت : باشه... میبینمت
* رفتم تو کتابخونه *
رزت : لوسیان
لوسیان : چیشده
رزت : امممم خب ببخشید اینطوری باهات رفتار کرد
لوسیان : اشکال نداره عادت دارم
رزت : باشه ولی بازم متاسفم
لوسیان : مهم نیست بیا بریم
* از کتابخونه رفتیم بیرون و رفتیم داخل عمارت ولی دو نفر اونجا بودن *
کامیلان : رزت
رزت : اینحا چخبره ؟
* ینفر از اونا برگشت ولی... *
رزت : م... مایا
* داشت با اخم نگام میکرد *
ابیل : رزت خوبی؟
رزت : این اینجا چیکار میکنه؟
کالیکس : با مادرش اومده .... خودمون هم نمیدونم واسه چی
رزت : مامانش ؟
ابیل : آره
* واسه چی اومدن... چی میخوان.... *
رزت : بابا هم نمیدونه واسه چی اومدن؟
کامیلان : نه
* یهو مایا و مامانش اومدن سمت من *
ابیگل : از اینکه اومدی این عمارت پروت کرده
* ابیگل اسم مامان مایا *
ابیگل : چجوری جرعت کردی دست رو دختر من بلند کنی.... تو یه خدمتکار بیشتر نیستی
* میترسم *
مایا : من کلی باهات مهربون بودم باورم نمیشه _
رزت : تو با من مهربون نبود_
ابیگل : اتفاقا مهربون ترین رفتارمون رو باهات میکردیم
* یهو دستشو برد بالا *
- ۱.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط