#السلام_علیک_یااباعبدالله_الحسین 

پیراهن کهنه ی برادر ...

...

#السلام_علیک_یااباعبدالله_الحسین

پیراهن کهنه ی برادر ... ترسیده بود... از قدرت کلام اهل بیت خیلی ترسیده بود ... می ترسید تا بیشتر از بیش رسوا شود ... با نگاه همیشه مستانه اش به زین العابدین گفت : من قصد کشتن پدرت را نداشتم... ابن زیاد خودسرانه چنین کرد و من فقط گفته بودم تا پدرت را دستگیر کنند ... حال برای اینکه جبران کنم سه خواسته ات را بگو تا اجابت کنم ... علی سرش را بالا گرفت و فرمود : و اما سه خواسته ی ما... اول اینکه مارا به مدینه باز گردان ... دوم اینکه هرچه را به جز طلا و زیورآلات ، به خصوص گهواره ، پیراهن کهنه ی پدرم و سر او را پس بده ... سوم اینکه بگذار تا برکشته هایمان در این شهر عزاداری کنیم ... یزید نگاهی به علی کرد وگفت: به جز سر پدرت که دیگر پیش من نیست ، همه ی خواسته هایت را برآورده خواهم ساخت... ناگهان صدای قرآن خواند حسین از حجره ی کناری به گوش رسید و باز یزید رسوا گشت و مجبور شد تا سر را نیز پس دهد ... در این میان زنی در میان اسرا لبخندی بر لبش نشست ... شاید در کنار #گهواره_ی_غارت_شده آرام می گرفت ... و خواهری با #پیراهن_کهنه_ی برادر برگرفته از لهوف سید بن طاووس، ص 231. باز هم در محضرتان نیستم از دور سلام السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ یارَبَّ الحُسَینِ بِحَقِّ الحُسَینِ اشفِ صَدرَالحُسَینِ،بظُهورِالحُجَّة"

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار