پاییز که برسه سر و کله اش پیدا میشه، گوشه ی میدون کنار شمشاد...

پاییز که برسه سر و کله اش پیدا میشه، گوشه ی میدون کنار شمشادها بساطش رو پهن می کنه و با اولین هو هوی باد زمستون یهو غیبش می‌زنه. اصلا اهل حرف زدن نیست، اما یبار پیله کردم بهش و به حرف آوردمش ؛ یکم که فکش گرم شد ازش پرسیدم: - فصل های دیگه کجائی؟ لبخندی کم رنگ زد و گفت: منتظر پاییز! - پاییز ... چرا؟ - این جا یه چیزی گم کردم! سرم را کمی به گوشش نزدیک کردم و گفتم: یه چیزی یا یه کسی؟! زل زد تو چشام، صورتش داشت کم کم سرخ میشد، بعد از کمی مکث سرش رو انداخت پایین و آروم گفت: آب انارت رو بخور ... ! . . خط خطی های #کیان... #واقعی #چهارشنبه_۲۶مهر۱۳۹۶__ساعت`02_۱۳

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها