دلگیر شبی در زد ، فتانه نمیخواهی؟بی قصّه دل خود را ، افسانه ...

دلگیر شبی در زد ، فتانه نمیخواهی؟

بی قصّه دل خود را ، افسانه نمیخواهی؟

بی حوصله دل گفتا ، شوریده مکن ما را
گفتم به سر گنجی ، دردانه نمیخواهی؟

ای بر سرسجاده ، دور از می و از باده
لب ریز ِ شراب آمد ، پیمانه نمیخواهی؟

دل بار دگر بامن ، او گر شودت دشمن
گوش ات به نصیحت کن ،فرزانه نمیخواهی

گر دیر شود حسرت ، خم تا نشدت قامت
آن موی پریشان را ، بر شانه نمیخواهی؟

او برشب تاران شد ، شمعی نه فروزان شد
خودسوز ِچه بیحاصل ،پروانه نمیخواهی؟

دل بازخروشان شد،چون چشمه ی جوشان شد
زنجیر گسست آمد ، دیوانه نمیخواهی؟

بی نام و نشان خندان ،از دور تر ِمیدان
صیّاد دلی ما را دزدانه نمیخواهی؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...