avesnatavesnatدنبال کردن
کپی متن در حافظه موقتکپی آدرس در حافظه موقتگزارش تخلف
#خواننده_ش
avesnat#خواننده_شیطون #پارت54
«نامجون»
نیم ساعت دارن چه کاری میکنن مگه
من:سهون ماجرا چیه
سهون:خبر ندارم منم البتع دروغ نگم دارم ولی نمیگم چون مدیر گفته
من:چیییی بگو دیگه
جین:چیشده فهمیدی
من:نه هنوز بگو دیگه لی این نمیگه توبگو
لی دستشو آورد بالاو.همزمان کلشو تکون داد وادایی نمیدونمو درآورد
جیمین:خیلی حس انوچه چهارنفر داخل اتاق جلسه بگیرن و توام با چندنفر دیگه بی خبر باشی
ته:میگم نکنه میخوان آنیسا ببرن اس ام از همین آلان بگم چشمایی همشونو درمیارم میزارم کف دستشون ما اول دیدیمش
کای:نه باوا موضوع اون موضوع اون ع...
بکهیون:کای میشه زبون به دهن بگیری مدیر چی گفت
شیومین:که به هیچکس هیچی نگیم
دی او:آفرین فرزندم
ایسو:آنیسا جزء چیزایی مهم نخود تو دهنش خیس نمیخوره میاد خودش تعریف میکنه
من:خوب الآن یعنی بریم سرکارامون
میا:دقیقا بعدم آروم زمزمه کرد امیدوارم موضوع باباش نباشه!
وارد اتاق شدم
من:دیدی دیدی من کم کم باید میفهمیدم حالا شماها هیچی
یونگی:ممنونم بابت به شمار اوردنمون
جونگ کوک:اگه میا بفهمه منم میفهم بهتون میگم
جیمین:راستی بنظرتون خیلی عجیب نبود فقط چان و آنیسا رفتن داخل آنیسا میتونست کم کم با لیدر برع داخل اما نرفت
جین:نکته ای ظریف بود
جیهوپ:واا بابا شاید میخوان چان و آنیسا رو باهم اهنگ بخونن
شیش تامون از اون نگاهایی پوکرفیس بهش کردیم
جیهوپ:منظوری نداشتم فقط نظریه بود
**//**
آنیسا
من:آه معاون یانگ میشه با پدر صحبت کنم؟
معاون:بانو آنیسا شماید پدرتون جلسه دارن بعد اونم امروز برنامه کاریشون پره نمیشه
من:معاون خواهشا مهمه وگرنه تماس نمیگرفتم
معاون:دارم چک میکنم آهان ده دیقه وقت استراحت بعد این جلسه شون دارن میتونین اون موقع حرف بزنین باهاشون
من:ممنونم معاون پس منتظر میمونم
جلسه بابا تموم شد ش
من:اوه سلام بابا
بابا:سلام آنیسا خوبی چیشده دخترم اولین بارع تماس میگیری سرجلسه میزاشتی شب
من:متاسفم بابا.خیلی ضروریه
قیافش ازهمیشه جدی تر شدش میدونست الکی تماس نمیگیرم مخصوصا الانم باهاشون قهرم بودم جواب تماساشونو نمیدادم
من:بابا ماجرا از این قراره..
همه رو تعریف.کردم براش دعا دعا میکردم قبول کنه
بابا:که اینطور واسع نه تنها کمپانی بلکه برای شهرت منم خوب نمیشه
یع لحظه قلبم مچاله شد بع فکره شهرتش تامن
بابا:البته آنیسا هواستو جمع کن درستع نمیگم دوست دارم و بع ظاهر کارم مهم میدونم اما نگرانتم اگه دیدی این کار بیشتر از اونی که فک.میکردی بهت دارع صدمه میزنه بهم بگو خودم با مادرت حرف میزنم و هزینه فسق قرار داد میدم باشع
خوشحال بودم که حرف اون روز چان روش تأثیر گذاشته
بابا:راستی چان همون پسره ای بود که توروم واستاد
بیشتر ...
نمایش همه 12 نظر
۷ ماه پیش