#عشق_ممنوع_جذاب_من  #part35تو بخش بودم،همه داشتن درباره دکتر...

#عشق_ممنوع_جذاب_من #part35

تو بخش بودم،همه داشتن درباره دکتر جدیدی که اومده حرف زدن.نمیدونم طرف کی بود که همه با ی بار دیدنش سست شده بودن...اهمیتی ندادم،وقتی سپهرو داشتم چشمم طرف کسی دیگه ای نمیرفت،بازم یاد دیشب افتادم که تا صبح چقد نازمو کشید.دلم تنگ شد براش،به سمت اتاقش راه افتادم!در و باز کردمو با ذوق اسمشو صدا کردم،با دیدن کسی که کنارش بود نفس کشیدن یادم رفت...فکر نمیکردم بعد اینهمه سال اینجا ببینمش،اونم کنار سپهر!! سپهر با شک نگاهی بین ما رد و بدل کرد و به طرف من اومد،خواست منو معرفی کنه +دکتر محمدی ایشون خانوم ادینه... هنوز حرفش تموم نشده بود که با سیلی مهرداد به خودم اومدم،سپهر شوکه منو پشتش کشید و تو صورت مهرداد داد زد +داری چه غلطی میکنی مرتیکه؟؟؟ دست سپهر و گرفتم و سعی کردم ارومش کنم _ادامه نده سپهر،برات توضیح میدم مهرداد پوزخند زد و زمزمه کرد +سپهر....جالبه نفس عمیقی کشیدم رو بهش گفتم _بعدا صحبت میکنیم،اینجا جاش نیست،لطفا برو سپهر پرید وسط +جریان چیه مینا؟؟چیو میخوای توضیح بدی؟ با درموندگی نگاهی به مهرداد کردم،سری با تاسف تکون داد و از اتاق بیرون زد،با ترس به سپهر نگاه کردم،دستشو تو موهاش چنگ زد و کلافه طول اتاقو راه میرفت.با عصبانیت زمزمه کرد +قبل ازینکه سگ بشم بگو جریان چیه،از کجا میشناسی یارو؟ سکوت کردمو سرمو پایین انداختم،هولم داد سمت دیوار.کمرم درد گرفت ولی چیزی نگفتم +مگه با تو نیستم مینااا؟لال شدی؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها