ویژه کنید
عکس و تصویر

"part48" گیلدا (طبیب کوچک) +چه راهی _با هواپیما زودتر میر...

"part48"


گیلدا (طبیب کوچک)


+چه راهی

_با هواپیما زودتر میرسیم ، براتون امکان داره ؟؟؟


+ناسلامتی تیمسار هستما شیر پسر منتظرتم زود بیا

همین که گوشی قطع کردم صدای گریه مادرم بلند شد.
برگشتم که چشم تو چشم کیا و مامان نرگس شدم.

+باز پرونده خطــر ناک برداشتی ؟؟؟ حتما بازم دایت معرفی کرده ؟؟؟ من از دست تو چیکار کنم

_مادر من چیزی نیست که اینجوری داری گریه میکنی ، صدای کسی رو یواشکی گوش دادن هم اصلا کار دستی نیست ،

+حق نداری بری تمام

کیا : مامان اینجوری که نمیترسهِ قشنگ آستینت بزن بالا ، بین ابرو هات هم چین بنداز بعد داد بزن نمیری افتاد

_ مزه نریز کیا ، مامان یادته اون شب که برگشتم خونه با بابا درمورد نجات دهندم صحبت میکردیم ؟

+اره

_الان تو دردسر افتاده ، من از دایی کمک خواستم
همه اش همینه ،

+بهم که دروغ نمیگی

نمیتونستم تو چشماش نگاهم کنم کلمات بی پایه و اساسی به زبون بیارم ، بخاطر همین سریع
از کنارش گذشتم و گفتم : من باید برم هر چه ذودتر
پا تند کردم و وارد اتاقم شدم ، پیراهن شلوار ساده ورزشی پوشیدم و خودمو رسوندم جایی که با دایی قرار داشتم.
به محض رسیدنم بیست دقیقه بعد وسط آسمان شمال بودیم،

تیمسار: نقاشی خدا رو ببین ، عظمتش رو شکر

_اون قدر بی نقص که هیچ ایرادی نمی تونه آدم بگیره

تیمسار: از بابات شنیدم رفتار درستی باهاش نداشتی؟ حالا چرا اینقدر برات مهم شده که اسبش رو آوردی خونه و پیگیرشی؟؟؟؟

_من به هر چیزی که شما فکرش رو کنید شک میکنم
به اون دختر هم همیــن طور ، از کجا معلوم که اون روز با نقشه قبلی تو جنگل مستقر نشده باشه ،
الان هم که میبینید اینجام تا حدودی درموردش فهمیدم و اینکه یه قاضی نمیزاره هیچ ناحقیی از جلو چشماش بدون مجازات رد بشه

خلبان : مرکز اجازه فرود میخوام ؟؟؟ .....موقعیت تعغییر کرده.....

تیمسار: چی شده ؟؟

خلبان: چیزای مشکوکی دیدن اجازه فرود نمیدن.....

با ادامه حرف خلبان خیره به جنگل شدم که......

..... دارن دنبالش میکننن....
باید سریع فرود بیایم......

تمیسار: هول نکنــین خیلی عادی باشید ،

با چیزی که دیدم داد زدم : دایی بگو فرود بیاد....

نظراتتون کامنت کنید ، میخوام تعداد کاربرای رمانام بدونم با تشکر اجی ها





ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...