سالهائ کودکیام فهمیدم گذرروز، زیستن را معنا نمیکند، ب
سالهائ کودکیام فهمیدم گذرروز، زیستن را معنا نمیکند، بلکه تنها یادبودیئ قادر به معناسازیست …
زینسان، شبی ڪنار ایوان خانهی پدربزرگام ایستاده بودم
دانشیے برمن آمد، که چهٔزیباست در آستانهء این همه جلالتاریکی و سڪوت، نوری ظریف از عابری میتأبد،
زین پس آوازهای رئوف، از خانهی خاک نهفته مردپیری آمد
نظرم را جلب کرد و به پئ خانهاش رفتم…
درکنار پیرمرد مینشینم و به زمزمههائ شکنندهاش گوش میدهم،
گویا از ژرفدریایی سخن میگفت که سالهای جوانیاش در اعماق وی غرقشده بود، گفت: « نوشخندش ختم دیباچهٔام نباشد، باشد که بدو شد جوانهی مهرش در دل من.. »
هان مالک زیبا، دلگشادهام به تو، محبوبم )
کاش باز آید روزگارئ که دگربار چشمانت را دیدارکنم، غرفه در جنونژرف دریایی شوم
زینسان، شبی ڪنار ایوان خانهی پدربزرگام ایستاده بودم
دانشیے برمن آمد، که چهٔزیباست در آستانهء این همه جلالتاریکی و سڪوت، نوری ظریف از عابری میتأبد،
زین پس آوازهای رئوف، از خانهی خاک نهفته مردپیری آمد
نظرم را جلب کرد و به پئ خانهاش رفتم…
درکنار پیرمرد مینشینم و به زمزمههائ شکنندهاش گوش میدهم،
گویا از ژرفدریایی سخن میگفت که سالهای جوانیاش در اعماق وی غرقشده بود، گفت: « نوشخندش ختم دیباچهٔام نباشد، باشد که بدو شد جوانهی مهرش در دل من.. »
هان مالک زیبا، دلگشادهام به تو، محبوبم )
کاش باز آید روزگارئ که دگربار چشمانت را دیدارکنم، غرفه در جنونژرف دریایی شوم
- ۴۷۹.۳k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط