سال‌هائ کودکی‌ام فهمیدم گذرروز زیستن را معنا نمی‌کند‌ ب

سال‌هائ کودکی‌ام فهمیدم گذرروز، زیستن را معنا نمی‌کند‌، ب

سال‌هائ کودکی‌ام فهمیدم گذرروز، زیستن را معنا نمی‌کند‌، بلکه تنها یاد‌بودیئ قادر به معنا‌سازیست …
زین‌سان، شبی ڪنار ایوان خانه‌ی پدربزرگ‌ام ایستاده بودم
دانشیے برمن آمد، که چهٔ‌زیباست در آستانهء این همه جلال‌تاریکی و سڪوت‌، نوری ظریف از عابری می‌تأبد،
زین پس آوازه‌ای رئوف، از خانه‌ی خاک نهفته‌‌ مردپیری آمد‌
نظرم را جلب کرد و به پئ خانه‌اش رفتم…
درکنار پیرمرد می‌نشینم و به زمزمه‌هائ شکننده‌‌اش گوش می‌دهم،
گویا از ژرف‌دریایی سخن می‌گفت که سال‌های جوانی‌‌اش در اعماق وی غرق‌شده بود، گفت: « نوشخندش ختم دیباچهٔ‌ام نباشد، باشد که بدو شد جوانه‌ی مهرش در دل من.. »
هان مالک زیبا‌، دل‌گشاده‌ام به تو، محبوبم )
کاش باز آید روزگارئ که دگربار چشمانت را دیدارکنم، غرفه در جنون‌ژرف‌ دریایی شوم
دیدگاه ها (۰)

از آخرین سوالت شروع می کنم...« برای رفع دلتنگی چه چیزی خوب ا...

نقلی منثور با برداشتی از قطعه «دار(داستان مریم)» اثر علی سور...

محسن حسینخانی شاعر کرمانشاهی

Death and Balm:1مرگ و مرهمتقدیم به تمام آنان که انسی بیش نبو...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

محمد شیرین زاده شاعر مشهدی

حضرت رقیه (س) در مقاتلوارث: در کتاب «عوالم العلوم» و بعضی ک...

❇️ از اصطبل سفارت هلند تا موریس؛

ماجرای خواندنی" توبه نصوح" “نصوح” مردی که در حمام زنانه کار ...

توبه نصوح بخونین جالبه نصوح، مردی که در حمام زنان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط