{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی ، شب هشتم محرم قاسم ابن امام الحسن علیه السلام

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری
دیدگاه ها (۰)

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

#قاسم‌ابن‌الحسن🖤قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسمقمری را به ر...

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسمقمری را به روی دست گرفته قمر...

آن اخبار را خاموش کن عزیزم..این ها بازیِ سیاست استترامپ یا ک...

چون دست در مو می ڪنی، لطفا ڪمی آرام تراز موج گیسوهایِ تو، هر...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم؟می روی، باز  همانم که همان...

.ادامه... بیدار بود از سر شب تا سحر، پدرمی زد صدات با همه جا...

حضرت علی اصغر علیه السلامدست و پا می زنی انگار بغل می خواهیی...

شعر بوی یاس در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه

تورا گفتم ، نگفتم ؟ تو را ای چشم یادت هست می گفتم؟ببین آیات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط