{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟

چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟

چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری

چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری

به کام دشمنم داری و گویی: دوست می‌دارم

چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟

چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو

که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری

بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم

بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری

مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی

چو می‌گردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری!

عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو

میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری
#عاشقانه
#ارون_افشار
دیدگاه ها (۵)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

چه دل‌داری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آریچه غم‌خواری؟ که ه...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

.مرا گویی : مَشو غمگین، که خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط