{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه دل‌داری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری

چه دل‌داری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم‌خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری

چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو
که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری

بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم
بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری

مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی
چو می‌گردم هلاک از غم، تو آنگه خوش مرا داری
دیدگاه ها (۰)

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت،...

.مرا گویی : مَشو غمگین، که خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلا...

مرا گویی : مشو غمگینکه خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلاک از...

مرا گویی : مشو غمگینکه خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلاک از...

مرا گویی : مشو غمگینکه خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلاک از...

مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزیچو می‌گردم هلاک ا...

نگارا، از وِصال خود مرا تا کی جدا داری؟چو شادم می‌توانی داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط