{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به حضور خیال انگیز تو

من به حضور خیال انگیز تو
در شعرهایم عادت کرده ام
مثل کودکی بی قرار به آغوش مادر
به ویرایش نگاه  تو
وقتی به من خیره می شوی
من به چیدن دست هایت
از شاخه های صبح  ایمان دارم
اثر انگشتانت روی نبضِ هر نفسم
می ماند
تو گناه شیرین منی
که تلخیِ هر عبادتِ بی تورا
از طبع لطیفم  می زداید
گاهی می شنوم که شعرهای تازه ام
را نوبرانه می نوشی
و مست و خرامان
در رگ هایم به رقص می آیی
تو همان آفتاب دل انگیز و بکرِ دم صبحی
که گرم می کنی دل مرا
برای یک شروع نو...‌‌
دلنوشته....❤️
‌‌‌‌‌‎‌‌‎
دیدگاه ها (۱۸)

امشب‌ انگار خون‌ِ تازھ اے تو رگ‌ھاے‌ منہ‌ یکے از عمق‌ِ سکوتم...

کَمی حالِ خوب ۳

مهرداد محمدی

سرم بالاست شیعه علی هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط