دلم با ماندن بود  راه اما راه رفتن و تو ندانستی چه رنج

دلم با ماندن بود ، راه اما راهِ رفتن. و تو ندانستی چه رنج

دلم با ماندن بود ، راه اما راهِ رفتن. و تو ندانستی چه رنجیست ، کشاندنِ تنِ خسته‌ای که خواهانِ ماندن بود.
دیدگاه ها (۳)

تو راه رفتن به اون دنیام

#دلنوشته ،«ای دل، از این همه آرامش، تنها تویی که با من حرف م...

عاشقانه های شبنم

الان دلم یه آدمی رو میخواد که رفتن بلد نباشه خسته شدم از آد...

فقط رو مخ مردم ایران راه رفتن شده کارشون . تو توالت رو بشور

شبیه خانه‌ای بودی که بعد از یک عمر آوارگی پیدا کردم؛جایی که ...

من در حال راه رفتن و یک دفعه ای یه پسر خوشگل میبینم و به دوس...

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

دوست داشتن،فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛گاهی یعنیمیانِ تمامِ ...

دلم دیگر با "خودم" راه نمی آید،هر روز پرسه میزند در خیال " ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط