{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«بله، این منم»:))

«بله، این منم»:))

من و این سایه‌ی غم، هر دو هم‌نشین شده‌ایم
در این قفس که مرا، زندگی چنین شده‌ایم
ز هجران تو، ای ماه، در این شب تاریک
چو شمع سوخته‌ام، اشک من روان شده‌ایم
به گوش جان، سخن دل شنو که می‌گوید
که این جهان، گذران است و عمر چون دود است
چرا ز جور فلک، دل ز غم فشرده کنم؟
که روزگار، به کام همه‌ی دل‌زده‌ها بود
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به زندگیم:ما با غمت ز شادی عالم گذشته ایمور  بنگری ز ل...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط