دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند

دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند

دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فکر بی هم نفسی با تو سَرَم را سوزاند

عقل از نیمه‌ی معمولی من رد شد و رفت
عشق هم نیمه‌ی دیوانه‌ترم را سوزاند

ابرها آمده بودند نفس تازه کنم
رعد و برقی همه‌ی بَرگو بَرم را سوزاند

من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا
خواستم گَرم شَوم شُعله پَرم را سوزاند🖤🥀


#حامد_عسکری
دیدگاه ها (۱)

#استوری #دلنوشت #تکست #زیبا #خاص #غمگین #حرف_دل #شعر #شعر_زی...

…

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندنیمم آتش سوخت،نیم دیگرم را ...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

باد برد

رضا حدادیان

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

یه تک‌پارتییی جدید از جونگکوککک شییی؟؟:)))) به قلم لینا:)بار...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت هفتم : صداهایی مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط