روز اول ‌که نامش را بردم

روز اول ‌که نامَش را بردم...

روز اول ‌که نامَش را بردم...
دلم آرام گرفت و...
شیرین‌کام شدم!
جان و جهانَ‌م...
روح و روان‌م...
خلاصه شد در او!
روز و شب...
شب و روز...
و گاه و بی‌گاهِ من...
شد عشق‌بازی با نامَ‌ش؛
و من...
یک رفیق دارم...
که با دنیا معامله‌اش نمی‌کنم!
نامش #حسین است!
رفیق‌باز تَر از او ندیده‌ام!

#صلےالله‌علیڪ‌ااباعبدالله#حسین‌جان#بین_الحرمین#یا_حسین#حسین#حسین#ولادت_امام_حسین#حضرت_زینب#ابا_الفضل_العباس#حضرت_زهرا#شیعه#فاطمه#حسن#کربلا#حسن#ولادت#پیامبر#محمد
دیدگاه ها (۲)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

#حسیـن_جـان#پیاده، #اربعین خواب است و رؤیادریغ از یڪ #برات و...

#عزیزم_حسینروز اول ‌که نامَش را بردم...دلم آرام گرفت و...شی...

الحمدلله الذی خلق الحسین علیه السلام 🌹🌹

❁﷽❁#دلربا❤️روز اول ‌که نامَش را بردم...دلم آرام گرفت و...شیر...

#دلربا❤️روز اول ‌که نامَش را بردم...دلم آرام گرفت و...شیرین‌...

لشکر کوفه و‌ شام اِسـتاده بهتمــاشای شَـــــه و شــــــهزاده...

اربعین است

غمگین‌‌ودَرهَمم‌مثلِ‌نوکری‌کهنه‌واکسن‌زده،نه‌پولِ‌هوایی‌رفتن...

سوي شامم مي برند اين كوفيان با شور وشيناي زمين كربلا جان توو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط