عزیزمحسین

#عزیزم_حسین

#عزیزم_حسین
روز اول ‌که نامَش را بردم...
دلم آرام گرفت و...
شیرین‌کام شدم!
جان و جهانَ‌م...
روح و روان‌م...
خلاصه شد در او!
روز و شب...
شب و روز...
و گاه و بی‌گاهِ من...
شد عشق‌بازی با نامَ‌ش؛
و من...
یک رفیق دارم...
که با دنیا معامله‌اش نمی‌کنم!
نامش #حسین است!
و من...
رفیق‌باز تَر از او ندیده‌ام!
#با_حسین_رفاقت_کنیم

ارادتمند: #محمد_حسین
دیدگاه ها (۷)

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 هجدهم مهرماه، روز جهانی بهداشت...

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.9 (روایت از زبان ا...

داشتنِ دوست و دوست داشتن، نعمتی آرام بخش است. اینکه در زندگی...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

قصه سی و ششم: نرجس خاتون بخش اول

دیدار باتو (پارت ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط