{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند مستان زِ خدا بی‌خبرند از قضا روزی اگر حاکم یک شهر ش

گویند مستان زِ خدا بی‌خبرند از قضا روزی اگر حاکم یک شهر شوم در کعبه دومیخانه بنا خواهم کرد خون صد شیخ فدای یک مست خواهم کرد تا نگویند مستان زِ خدا بی خبرند
دیدگاه ها (۰)

ایتایار:به راستی ، دیپلماسی آقایان کی آورده ای برای ما یا هم...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

مرگ در اغوش معشوقه خود

آخرین کودتا.بنزین بر آتش جنگ وجودی!!نمی‌دانم چطور و با چه زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط