{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختره میره میدانه شهر داد میزنه از قضا اگر روزی حاکم این

دختره میره میدانه شهر داد میزنه از قضا اگر روزی حاکم این شهر شوم وسطه شهر دو میخانه بنا خواهم کرد جانه صد مولا به یک مست فدا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند
دیدگاه ها (۳)

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خ...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

مرگ در اغوش معشوقه خود

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوموسط شهر دو میخانه بنا خواهم ...

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم وسط شهر دو می خانه بنا خواه...

گویند مستان زِ خدا بی‌خبرند از قضا روزی اگر حاکم یک شهر شوم ...

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا ...

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم خون صد شیخ به یک مست فدا خو...

گر که روزی ز قضا حاکم این شهر شومسر هر کوچه دو میخانه بنا خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط