{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشتی حرفات قرار بود حقیقت باشن نه خاطره.........

دیدگاه ها (۹)

..........

روی دستام نگه داشتم تموم آرزوهاتو.....

وقتی رفت فهمیدم حتی توخونه یه عمری آواره بودم.....

گل ازدستم افتاد چشمم بهت افتاد.........

ی عمر مثل شمع جلوچشاات سوختم........

تاصبح میخوندم من براش تاکه میرفتم ازهوش...........

کاش اونایی ک دل موندن ندارن پای اومدنم نداشتن.....

چشات برای من ی رنگ دیگه داشت.......

شکستم بی صدا تانشنوی میریزم آوارم..........

باز گریه عاشقانع... میکنم یاد توهردم........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط