بابا جان .
بابا جان ، در میان گوشت آن چنان آرام نجوا میکنم که بشنوی صدای بغض مهار در گلویم و ببینی خستگی رخنه کرده در شانه هایم ...
بابایم ، نیازی نیست بگویم ، خودت میدانی ، اما بگذار بگویم تا دلم را سبک کنم ، تا از نا امنی هایم به امن ترین آغوش جهان کوچ کنم ...
اصلا نمیدانم ، امسال قرار است چه کسی جای من را در حرمت پر کند ... اما میشود برای من هم جایی باز کنی ؟؟ میشود ببینی که چقدر آشفته ، خسته و پریشانم ؟؟؟
چقدر دوستت دارم و چقدر بازهم دوستت دارم ، آقا جان ممنونم که شانه ات برای گریه هایم و دلت برای گلایه هایم صبر دارد ...
از طرف یک عاشق محتاج مهربانیتان :)
فیلم قشنگیه ... دلم رو خیلی یاد کربلا انداخت ، گفتم با شماهم سهیم بشم .
بابایم ، نیازی نیست بگویم ، خودت میدانی ، اما بگذار بگویم تا دلم را سبک کنم ، تا از نا امنی هایم به امن ترین آغوش جهان کوچ کنم ...
اصلا نمیدانم ، امسال قرار است چه کسی جای من را در حرمت پر کند ... اما میشود برای من هم جایی باز کنی ؟؟ میشود ببینی که چقدر آشفته ، خسته و پریشانم ؟؟؟
چقدر دوستت دارم و چقدر بازهم دوستت دارم ، آقا جان ممنونم که شانه ات برای گریه هایم و دلت برای گلایه هایم صبر دارد ...
از طرف یک عاشق محتاج مهربانیتان :)
فیلم قشنگیه ... دلم رو خیلی یاد کربلا انداخت ، گفتم با شماهم سهیم بشم .
- ۱.۸k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط